کد خبر: 321512
۰
۰
نسخه چاپی

حجت‌الاسلام عالم زاده نوری:

به گزارش قم پرس، حجت‌الاسلام محمد عالم زاده نوری نویسنده کتاب «درآمدی بر زی طلبگی، هنجارشناسی جلوه‌­های رفتاری حوزویان» در یادداشتی شفاهی به بحث زی طلبگی پرداخته است.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ما درباره زی طلبگی است. زی در زبان عربی به معنای لباس است ولی توسعه پیدا کرده و به تمام آنچه مانند لباس مشهود و در منظر دیگران است، زی گفته می­‌شود. بنابراین، وقتی از زی طلبگی بحث می­‌کنیم، یعنی از ظواهر طلبه بحث می­‌کنیم. حداقل زی طلبگی چهار مصداق دارد. یک: وضع ظاهری طلبه که نمایان و آشکار است. دو: هزینه‌­ها و مخارج زندگی طلبه. سوم: محل­‌های حضور طلبه. اینکه طلبه در کجاها حضور پیدا کند، کجاها حضور نداشته باشد. آیا رواست که یک طلبه در باغ وحش، سیرک، کنار دریا، بازارهایی که در آن اشراف و ثروتمندان حضور دارند، تالارهای عروسی یا نه؟ چهارم: رفتارهای ظاهری طلبه. یکبار می‌گوییم: اخلاق طلبه چنین باشد، اعتقادات طلبه چنان باشد یا نباید باشد. یکوقت هم در مورد ظاهر طلبه بحث می­‌کنیم که طلبه در جامعه چطور ظاهر شود و چگونه در چشم مردم بیاید. این بحث را اصطلاحا زی طلبگی می‌گویند.

ما در بحث زی طلبگی بیشتر باید سمت معیارها و ملاک­‌های کلان حرکت کنیم. سؤالات زیادی در مورد همین چهار محوری که عرض کردم، وجود دارد. مثلا اینکه طلبه چند انگشتر به دست کند مناسب است؟ و از کجا به بعد روا و مناسب نیست؟ یا اینکه اموال و هزینه ها و مخارج زندگی طلبه در چه سطحی باشد؟ اینها سؤالاتی است که در مورد طلبه صورت می­‌گیرد و مناسب است که ما اینها را از امام زمان بپرسیم. اگر ما موفق به تشرف محضر امام زمان شویم و فهرستی از سؤالات از این قبیل را خدمت بدهیم، حضرت به صورت جزئی وارد بحث نمی­‌شود. بنده یک بار از این دست سؤالات را به صورت جزئی و عینی جمع آوری کردم، حدود ۴۰۰ نمونه فهرست شد. اگر ما این فهرست بلندبالا را خدمت امام زمان تقدیم کنیم، طبعاً حضرت تک تک این سؤالات را جواب نخواهند داد. احتمالا خواهند فرمود: علینا القاء الاصول و علیکم التفریع.

یک نکته این که تطبیق قانون بر مصداق خودش مهارت می­‌خواهد و خوب است آن کسی که قانون را بیان می‌کند، معیار و شاخص را در سطحی ارائه بدهد که تطبیقش بر نمونه‌­ها و جزئیات آسان باشد. یعنی ما باید این کمک را در حق مخاطب بکنیم که این معیارها و شاخص­‌های کلی را آنقدر روان و قابل تطبیق عرضه کنیم که در مقام عمل روشنگر باشد. اما اعتراف می‌­کنیم بعد از این که این شاخص‌ها و معیارها را شناختیم، همچنان تکلیف تمام نمونه­‌های جزئی و مصادیق حل نخواهد شد. البته این به معنای بی­‌خاصیت بودن قواعد نیست. قواعد و شاخص‌­ها تکلیف بسیاری از مصادیق را حل خواهد کرد. هرچند بعضی از مصادیق باقی خواهند ماند که با این قواعد تکلیفش روشن نخواهد شد. این به ارزش و اهمیت قاعده کلی آسیب وارد نمی­‌کند. شما می‌دانید هر مفهومی نسبت به مصادیق سه حالت دارد. بعضی از مصادیق هستند که به روشنی ذیل یک مفهوم قرار می­‌گیرند. بعضی مصادیق هستند که به روشنی ذیل یک مفهوم قرار نمی­‌گیرند و بعضی از مصادیق هستند که مصادیق مشتبه به حساب می‌آیند. در این مورد اخیر ما شبه مصداقیه داریم و آنجا مجرای اصول عملیه خواهد شد. رویکرد ما در این بحث ارائه شاخص‌­ها و معیارهای کلی است که با این شاخص‌­ها و معیارهای کلی ۹۰-۹۵ درصد از مصادیق روشن خواهد شد. چند درصدی از نمونه‌­ها و مصادیق هم هستند که تکلیفشان روشن نمی­‌شود. آنجا محل اجرای اصول عملیه است.

مقدمه دیگری که باید عرض کنم این است که این معیارها و شاخص‌­های کلی که درباره زی طلبگی عرضه می­‌شود، از مقوله واجب و حرام نیستند. اینها از مقوله توصیه­‌ها هستند. بعضی از امور هستند که فی نفسه حلال هستند اما با عروض یک عنوان ثانوی حکمشان عوض می‌شود. بعضی از اموری که ما بحث می­‌کنیم فی نفسه حلال است؛ مثلا پوشیدن شلوارک و رکابی برای یک عالم دین فی نفسه حلال است. درآوردن صدای خروس از یک عالم دین فی نفسه حلال است. پوشیدن عمامه بنفش و عبای زرد قناری برای یک روحانی حلال است. اما گاهی عناوین ثانویه‌­ای عارض می­‌شود که با عروض آن عناوین ثانویه حکم عوض می­‌شود. ما الان بحثمان درباره عروض آن عناوین ثانویه است. در بحث­های مربوط به زی طلبگی کسی نگوید مگر این کار حرام است؟ ممکن است فی نفسه حرام نباشد ولی عناوین دیگری روی این کار می­‌آید و حکم را عوض می­‌کند و حتی گاهی به حرمت می­‌رساند.

نکته دیگر این است که مراد ما از طلبه، عالم دین است. هروقت اسم طلبه را می‌­آوریم منظورمان کسانی هستند که در مسیر تحصیل علوم دینی قرار گرفته‌­اند و قرار است عالمان دین، مدافعان دین، مبلغان دین و مربیان دینی باشند. طبیعتا طلبه برای اینکه در کار خودش موفق باشد و بتواند نقش اجتماعی خودش را به خوبی ایفا کند، نیازمند ارتباط با مردم است. ارتباط بستر انتقال فرهنگ است. بدون ارتباطات اجتماعی طلبه هیچ کاری نمی­‌تواند بکند. پس ارتباط با جامعه و مردم، مقدمه و لازمه کار ماست. اما توجه داریم که این ارتباط هرگز موضوعیت ندارد. طریقیت دارد؛ یعنی ما ارتباط برقرار می‌کنیم تا فرهنگ دینی را منتقل کنیم، تا انسان­ها را مؤمن بار بیاوریم، تا از دین دفاع کنیم. نفس ارتباط برقرار کردن و جذب جوان‌­ها هیچ موضوعیتی برای ما ندارد. اگر نردبانی برای رسیدن به این غایت باشد، مطلوب است. آقای قرائتی حفظه الله می‌­فرمودند: جذب جوان­‌ها که کاری ندارد. یک میمون هم در خیابان برقصد، هزار نفر جذبش می­‌شوند. من اگر جوان را جذب کردم، بعدش می‌خواهم چکار کنم؟ اصلا برای چه جذبش کردم؟ طلبه باید به این نکته در کار خودش توجه کند که جذب، مقدمه یک امر مقدس است و آن امر مقدس، انتقال فرهنگی دینی است. این غایت ارتباطات اجتماعی است. اگر من به گونه‌­ای با مردم ارتباط برقرار کردم که برای مردم دلچسب، خوشایند و مطلوب بود ولی من را از رسیدن به آن غایت بازداشت، من در ارتباط برقرار کردن خودم موفق نبوده‌­ام، چون اساسا این ارتباط برای من موضوعیت ندارد، بلکه است برای آن غایت. آن برادر طلبه‌­ای که به اسم طنز مشروع و خنده حلال، برای خودش کانال درست کرده و کلیپ­‌های خودش را می‌­گذارد و در منظر مردم صدای سگ و خروس در می­‌آورد، یا لباس زنانه می‌­پوشد و مردم را می‌خنداند، گمان می­‌کند که مردم را جذب کرده است. سؤال ما از این برادر طلبه این است که جذب می­‌کنی که آخرش چه شود؟ جذب می­‌کنی که مردم به روحانیت علاقمند شوند؟ آن اتفاق با کار شما نمی‌­افتد. از قضا سرکه انگبین صفرا فزود. قرار بود ما با مردم ارتباط برقرار کنیم تا به عنوان عالمان دین، فرهنگ دینی را به جان مردم انتقال بدهیم. بعد از این نوع ارتباطی که تو با مردم برقرار کردی، به عنوان یک انسان دلقک مآب، خوشمزه، بانمک برای گذران اوقات فراغت و برای ایجاد حس روانی خوشآیندی که از تماشای یک فیلم کمدی هم حاصل می­‌شود، توانسته‌­ای نقش ایفا کنی. اما توجه داشته باش که بعد از این کار، تو هرگز جایگاه یک عالم دین را در نظر مخاطب خودت نداری؛ یعنی مخاطبت بعد از این که این رفتارها را از تو دید، تو را یک عالم دین تلقی نمی­‌کند و اصلا انتظار نداشته باش که سخن دین را از تو بپزیرد. این ارتباط برقرار کردن برای تو ضد کارکرد می­‌شود.

ارتباط صمیمی برقرار کردن با مردم ملازم با شوخی­‌های بی مزه و مستهجن نیست. ببینید رهبر معظم انقلاب به عنوان اول شخص این مملکت و مرجع تقلید با توده مردم چقدر صمیمانه ارتباط برقرار می‌­کند، شوخی می­‌کند، می­‌خندد، آنها را در آغوش می­‌گیرد. این ارتباط صمیمانه از یک طرف نشان تواضع است و غرور را می­‌شکند و از یک طرف هم با شأن طلبگی ما هیچ منافاتی ندارد. بنابراین باید به این توجه کنیم که ضمن اینکه می‌خواهیم یک ارتباط صمیمانه مؤثر برقرار کنیم، یک کارکرد اجتماعی داریم که این ارتباط مقدمه آن کارکرد است.

اینها مقدمات بحث بود. از این جا وارد اصل بحث می­‌شویم. به نظرم می‌­رسد که مهمترین مسئله این است که آیا انسان نسبت به آبروی اجتماعی خودش مسئولیت دارد یا ندارد؟ این سؤال کلیدی بنده است. اگر بخواهم به صورت خلاصه‌وار عرض کنم، پاسخ سؤال این است که ما معتقدیم طبق دستور اسلام، انسان نسبت به آبرو و حرمت اجتماعی خودش وظیفه دارد؛ یعنی اگر از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سوال کنیم، حضرت قطعا جواب خواهند داد که انسان مؤمن نسبت به منزلت اجتماعی خودش باید حساس باشد. پیش از امام زمان نیز اجداد پاک ایشان در روایت به ما این را آموخته‌­اند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: فوض الی المؤمن امورها کلها و لم یفوض الیه أن یذل نفسه؛ خدای متعالی همه امور مؤمن را به او واگذار کرده اما به او اجازه نداده که خودش را ذلیل کند؛ یعنی آبروی اجتماعی، حرمت و حیثیت خودش را ببرد. بعد حضرت به این آیه استناد کرده‌­اند که خدای متعال در قرآن فرموده است: العزه لله و لرسوله و للمؤمنین.

بنابراین، ما نسبت به ظواهر و نسبت به منزلت اجتماعیمان به عنوان یک مؤمن وظیفه داریم. آبرو بر دو قسم است. ۱-آبروی فردی. ۲- آبروی صنفی. من به عنوان یک انسان شخصاً نسبت به آبروی خودم موظف هستم و به عنوان یک روحانی نسبت به آبروی روحانیت موظف هستم. آبروی روحانیت ارزان به دست نیامده است. آبروی روحانیت حاصل بیش از هزار سال تلاش، مجاهدت و پارسایی عالمان دین است. اگر عالمان دین آنگونه زندگی نمی­‌کردند، این حیثیتی که امروزه طلاب دارند، حاصل نمی­‌شد. این حرمت و حیثیتی که گران به دست آمده است، نباید ارزان از دست برود. طلبه خودش باید پاسدار حرمت و آبروی صنفی خودش باشد. مقام معظم رهبری می­‌فرمودند که من یک وقت به محضر امام مشرف شدم و عرض کردم به نظر من عالمان گذشته هم در این انقلاب سهیم هستند، چون با رفتار و زندگی خودشان آبرویی برای این نهاد و سازمان روحانیت پدید آوردند که شمای امام خمینی توانستید کَره آن را بگیرید و از آن استفاده کنید. امام تأیید کردند و فرمودند: همین طور است. ما چون مسئولیتمان سنگین است بیشتر نیاز به این آبرو و حیثیت اجتماعی داریم. برای انجام آن رسالت سنگین باید به گونه‌­ای عمل کنیم که مردم ما را آدم حساب کنند، برای ما تره خرد کنند. اگر ما طوری رفتار کردیم که برای مردم جذاب بود، خوشآیند بود اما در نهایت رفتار ما باعث شد که مردم چندان ما را آدم حساب نکنند و در امور جدی زندگی به ما مراجعه نکنند، آن ارتباط به درد نمی‌خورد. پس به این توجه کنیم که مهمترین قاعده و شاخص در زی طلبگی این است که آبروی صنفی و شأن روحانیت حفظ شود.

این قاعده را می­‌خواهیم تطبیق کنیم. من چند تا از تطبیقات کلی را عرض می­‌کنم.

یک ــ پرهیز از حرام و مکروه. اگر روحانیت مرتکب حرام و مکروه شود و برای امر خدا، بویژه عوامل الزامی خدا، آن طور که باید و شاید اهتمام نداشته باشد، باعث می­‌شود که ارزش و حرمتش در بین مردم پایین بیاید. من روحانی اگر وقت اذان در سوپر مارکت مشغول خرید باشم و اعتنایی به اذان نکنم، همه من را می­‌بینند و متوجه می­‌شوند من آخوند به نماز بی‌اعتنایی کرده‌­ام. هیچ کس هم چیزی به من نمی­‌گوید ولی اتفاقی که در ذهن مردم می‌­افتد این است که روحانیت فقط بالای منبر و برای مردم توصیه به نماز اول وقت می­‌کنند. همین کافیست برای اینکه حرمت روحانیت بشکند. این عمل برای روحانی ممنوع است، بخاطر اینکه روحانیت را از کارکرد می­‌اندازد. نماز اول وقت خواندن و مسجد رفتن فی نفسه واجب نیست اما برای من روحانی در آن شرایط لازم می­‌شود.

دو ــ پرهیز از عمل تنفر برانگیز و چندش آور. کاری که در نظر توده مردم زننده است. مثلا همه سر سفره با قاشق غذا می­‌خوردند، آقای طلبه ولو اینکه دستش هم تمیز باشد، با دست غذا بخورد. یا مثلا زمانی که می­‌خواهد آب دهان بیرون بیاندازد یا بینی خودش را پاک کند یا در پوشیدن لباس طوری رفتار کند که خوشآیند نباشد. این برای طلبه ممنوع است. پوشیدن لباس چرک و چروک یا بوی عرق دادن، این خلاف زی طلبگی است و ناشایست.

سه ــ پرهیز از عمل سبک. عمل سبک عملی است که با عقلانیت انسان تناسب ندارد. نقطه مقابل عمل سبک، عمل حکیمانه است. الان که در محضر شما هستم، شما حرف­‌های بنده را گوش می‌­دهید؛ یعنی برای من حرمتی قائلید. اگر من وقتی وارد اتاق شدم، به جای اینکه روی این صندلی بنشینم، روی میز می‌­ایستادم، شما تعجب می­‌کردید. این عمل عقلانی نیست؛ یعنی حکیمانه تلقی نمی­‌شود و سبک است. یا مثلا در چنین محضری لباس‌هایم را کم کنم و با زیرپوش و رکابی بنشینم. این عمل سبک تلقی می­‌شود و عقلانیتی پشتش دیده نمی‌­شود. با اینکه کار فی نفسه حلال است ولی حکیمانه نیست. فرض کنید مردم یک روز دور هم جمع شوند و به هم گوجه فرنگی پرت کنند یا آب بپاشند، همانگونه که در خارج کشور این کار را می­کنند. اگر من روحانی این کار را انجام بدهم ولو دیگران هم انجام می‌دهند ولی رفتاری از من سر زده که نمی‌­توانم دفاع عقلانی کنم. این رفتار شأن من را در حد یک کودک پایین می‌آورد. مردم می­‌گویند: این فرد در هوس‌­های کودکی خودش گیر کرده است.

یک مطلب خیلی مهمی که در تفکیک مصادیق خیلی کمک می کند، تفاوت بین سبک و عجیب است. بعضی از کارها سبک هستند ولی عجیب نیستند. بعضی کارها هم عجیب هستند ولی سبک نیستند. نوعاً کارهای عجیب سبک هستند. اما گاهی کاری عجیب هست ولی سبک نیست. زمانی این اتفاق می‌افتد که حکمت پشت آن کار، آشکار باشد. فرض کنید من روحانی از درخت بالا بروم. اگر چنین کاری بکنم، از حیثیت ساقط می‌­شوم. اما یک وقت بچه‌ای بالای درخت گیر کرده و خطری هم او را تهدید می­‌کند. اگر من روحانی با همین لباس بالا بروم و او را نجات دهم، هیچ کس این کار را سبک تلقی نمی­‌کند. یا فرض کنید یک روحانی در شب احیای ماه مبارک رمضان بالای منبر لپ تاپ ببرد و پاورپوینت نشان بدهد. این عجیب است ولی هیچ کس این را سبک تلقی نمی­‌کند، چون حکمت پشت سرش بالافاصله آشکار می­‌شود.

شما ملاحظه کردید عکسی را که آیت الله نوری همدانی از مراجع معظم تقلید در میوه فروشی مشغول خرید هستند. اینها ضرورت‌­های زندگی است و نشان تواضع است. حکمت پشت سرش نیز کاملا مشهود است. آن کاری که حکمت پشت سرش مشهود است، اگر ما انجام بدهیم، سبک نمی‌­شویم و نشان تواضع است. مثلا فرض کنید ماشین کسی در خیابان خراب شده و احتیاج به کمک دارد. من طلبه معمم عبای خودم را جمع می‌­کنم و به کمک می­‌روم. این کار جزو وظایف اجتماعی من است. سبک نیست و نشان تواضع است. غرور ما را می­‌شکند. یک وقتی در صحن حرم حضرت معصومه کسی جسارت کرده بود و آب دهان انداخته بود. آیت‌الله حائری شیرازی از جیبشان یک دستمال در آوردند و زمین را پاک کردند. این کار سبک نیست، نشان تواضع است. هرکس هم ببیند متوجه حکمت پشت سرش می شود و درس می‌گیرد.

گاهی کار، حکیمانه است ولی حکمتش برای توده مردم آشکار نیست. مثلا ممکن است طلبه­ای بخاطر سلامتی لازم است مقدار زیادی پیاده‌­روی کند و برای پیاده‌­روی لازم است که کفش کتانی بپوشد. کفش کتانی که می­‌پوشد برای توده مردم غریب است و حکمتش هم آشکار نیست. گرچه برای او حکیمانه است؛ یعنی برای کارش استدلال دارد. اینجا پیشنهاد می­‌شود طلبه تا جایی که امکان دارد این کار را ترک کند، مگر به حد ضرورت برسد. چرا عرض می‌کنیم که این کار را انجام ندهد؟ بخاطر اینکه ما موظفیم حرمت اجتماعی خودمان را حفظ کنیم و در این حالت نیز حرمت طلبه نزد مردم می­‌شکند و آن طور که باید و شاید جایگاهش حفظ نخواهد شد.

مورد عینی‌­تر مثال بزنم. شنیده شده بعضی از دوستان طلبه که ابروهای پرپشتی داشته‌­اند و روی صورتشان می­‌ریخته و صورت ناخوشآیندی داشته، در بعضی از سفرهای تبلیغی که با بعضی از جوان‌­ها سر و کار داشته‌­اند، ابروهای خودشان را اصلاح کرده‌­اند. این کار فی نفسه حلال است اما برای همه جوان‌ها منشأ سؤال می‌­شود. چه بسا که خودشان هم این کار را می­‌کنند ولی تا طلبه بخواهد پاسخ بدهد و توجیه کند، کلی انرژی صرف می­‌شود و مقرون به صرفه نیست. یا آن آقای طلبه‌­ای که در تلویزیون عبای زرد قناری پوشید تا مدت­ها باید در شبکه‌­های اجتماعی جواب می‌داد. چرا آدم کاری کند که تا آخر بخواهد جواب بدهد و توجیه کند؟

البته اگر احیانا انسان مضطر شد، اشکالی ندارد. در روایت است که امام باقر علیه السلام چیزی شبیه آدامس را در جمعی خودمانی می­‌جویدند. حضرت برای محمد بن مسلم که از خواص حضرت محسوب می­‌شود و هیچ فکر و گمان بدی نسبت به حضرت نمی­‌کند، توضیح دادند که لثه من مشکل پیدا کرده و من این سقز یا آدامس را می­جوم تا لثه‌ام ترمیم شود. «یا محمد نقضت الوسمة اضراسی فمضغت هذا العلک لأشدها». یا آن روایت معروفی که از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله است که حضرت با همسر خودشان صفیه صحبت می­‌کردند. دو تا از اصحاب از کنار ایشان عبور کردند. حضرت بلافاصله این دو صدا زدند و فرمودند: این صفیه همسر من است. گفتند: ما که چیزی نگفتیم. حضرت فرمودند: «ان الشیطان یجری مجر الدم فی قلوب بنی آدم»؛ شیطان مانند خون در قلب انسان جاری شود و ممکن است چیزی به ذهن شما بیاندازد. من موظف بودم بیان کنم؛ یعنی یکی از مصادیق رعایت منزلت اجتماعی پرهیز از مظان تهمت است و اگر انسان در شرایطی مضطر می­‌شود، باید تا جایی که ممکن است، توضیح بدهد.

یکی از مصادیقش پرهیز از تشبه به منحرفان و منافقان است. مثلا داعشی­‌ها و طالبانی­‌ها سبیل‌­ها را می­‌تراشند و ریش­‌های بلندی دارند. این کار ممکن است دلیل شرعی داشته باشد و روایتی هم آن را تأیید کند ولی برای طلبه این کار ممنوع است، چون تشبه به گروه­‌های منحرف تلقی می­‌شود.

یکی از مصادیق مهم حفظ آبروی صنفی، التزام به عرفیات اجتماعی است. ملاحظه عرف اجتماعی و التزام به آن، ابتدائا و اجمالا در دین اسلام توصیه شده است. هرکاری که باعث شود انسان غیرمتعارف به نظر برسد، این کار برای انسان ممنوع است، مگر در بعضی موارد که استثنا شده است؛ یعنی انسان باید به هنجار زندگی کند. در روایت منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شده که فرمودند: «اذا کنت فی بلدة غریبة فعاشر بآدابها»؛ وقتی وارد جامعه غریبی شدی، متناسب آداب و رسوم آنها عمل کن؛ یعنی تبدیل به یک انسان متفاوت، نابهنجار و ساز مخالف نشو که خلاف جریان عمومی عمل می‌­کند. ولو اینکه خلاف آن عرف اجتماعی هم حلال باشد. آن مثال قاشق با دست غذا خوردن از این قبیل است. ممکن است با دست غذا خوردن چندش آور هم نباشد ولی نامتعارف و نابهنجار تلقی می­‌شود. یا مثلا تراشیدن موی سر ممکن است زیر عمامه پیدا نباشد اما اگر عمامه را بردارد یا برای طلبه­‌های غیر معمم، غیر متعارف و نابهنجار تلقی می­‌شود. باید عرف اجتماعی را رعایت کرد، الاّ جایی که عرف اجتماعی خلاف شرع باشد. آنجا اگر حکم الزامی شرعی مخالفش باشد، حکم الزامی شرعی بر عرف مقدم است. یا جایی که مسأله اهمی اقتضا می‌­کند که عرف را بشکنیم. فرض کنید من طلبه از خیابان رد می‌شوم، داخل جوی متعفن آب چیزی افتاده که به درد من هم می­‌خورد. من اگر خم شوم و بردارم، هرکس من را ببیند می­‌گوید: عجب این طلبه‌­ها گدا هستند. این، کار بسیار بدی است و آبرو و حیثیت صنفی ما را مخدوش می­‌کند. این کار الان حرام می­‌شود. اما اگر در همین جوی متعفن، نعوذ بالله، صفحه‌­ای از صفحات قرآن باشد، آنجا حکم الزامی شرعی است که آن برگه را بردارم و تطهیر کنم. باید خلاف عرف عمل کرد، هرچه که می­‌خواهد بشود.

ما موظف نیستیم برای خودمان آبرو تهیه کنیم و پرستیژ خودمان را بالا ببریم اما موظف به حفظ همان آبرو و حرمتی که خداوند متعال عنایت کرده، هستیم و کاری نکنیم که منزلت اجتماعی ما پایین بیاید. نکته نهایی که باقی مانده این است که ملاحظه عرف اجتماعی که ما به عنوان یک قانون ذیل حفظ آبروی اجتماعی و منزلت اجتماعی قرار دادیم، یک امر نسبی است. مثلا یک رقم عمامه پیچیدن یک زمانی خلاف عرف محسوب نمی‌­شد ولی الان یک طلبه جوان همانگونه عمامه بپیچد، خلاف عرف است.

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید