کد خبر: 466064
۰
۰
نسخه چاپی

چرا پیامبر(ص) سعی داشت دشمنانش را با زنجیر به بهشت ببرد؟

، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات داستانی می‌تواند از دل روایت‌های تاریخی، شخصیت‌هایی را پیش روی مخاطب قرار دهد که در بزنگاه‌های مهم، میان خشم، تردید، باور و انتخاب گرفتار شده‌اند؛ شخصیت‌هایی که مسیر زندگی‌شان نه با یک تصمیم ساده، بلکه در مواجهه با حقیقتی تازه تغییر می‌کند. رمان «او مثل هیچ‌کس نیست» نوشته طیبه رفیع‌منزلت که به تازگی از سوی انتشارات مهرستان به چاپ رسیده است، با تکیه بر یکی از مقاطع پرالتهاب تاریخ اسلام، تلاش دارد چنین روایتی را در قالب داستانی پرکشش برای مخاطب امروز بازآفرینی کند.

داستان این رمان حول شخصیت «جنید» شکل می‌گیرد؛ جوانی که سال‌ها از نادیده گرفته شدن و تحقیر در قبیله و بی‌توجهی پدرش رنج برده و همین تجربه‌ها، در او خشم و میل به اثبات خود ایجاد کرده است. جنید برای به دست آوردن جایگاه و نشان دادن توانایی‌هایش، تصمیمی خطرناک می‌گیرد و با نقشه قتل پیامبر اکرم(ص) راهی میدان جنگ می‌شود؛ اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، با تصور اولیه او فاصله دارد و او را در برابر انتخابی قرار می‌دهد که می‌تواند مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد.

رفیع‌منزلت در این اثر، تحول تدریجی شخصیت اصلی را در بستری تاریخی دنبال کرده و در کنار حوادث بیرونی، به کشمکش‌های ذهنی و درونی جنید نیز توجه دارد. مواجهه او با شخصیت و آموزه‌های پیامبر اکرم(ص)، باورهای پیشینش را به چالش می‌کشد و زمینه‌ای برای بازنگری در تصمیم‌ها و شناخت دوباره خویش فراهم می‌کند.

«او مثل هیچ‌کس نیست» در عین پرداختن به یک روایت تاریخی، موضوعاتی مانند هویت، انتخاب، شجاعت، ایمان، تردید و امکان تغییر انسان را دنبال می‌کند و می‌کوشد مخاطب را با این پرسش مواجه کند که آیا انسان می‌تواند از گذشته و کینه‌های خود عبور کند و مسیر تازه‌ای برای زندگی‌اش انتخاب کند؟

به مناسبت ولادت پیامبر اکرم(ص)، با طیبه رفیع‌منزلت، نویسنده «او مثل هیچ‌کس نیست»، به گفت‌وگو پرداختیم.

*یکی از نقاط جالب داستان، شرط آزادی اسیران در ازای آموزش خواندن و نوشتن است. چرا «آموزش» را به عنوان یکی از جلوه‌های متفاوت رفتار پیامبر(ص) با اسیران انتخاب کردید؟

شخصیت جنید، کاملاً خیالی است و در میان یاران پیامبر(ص) حضور نداشته است. داستان زندگی او نیز یک روایت داستانی است که بر بستر وقایع مستند تاریخی دوران پیامبر(ص)، به‌ویژه جنگ‌های بدر و احد، شکل گرفته است. بنابراین، هرجا به یک واقعه تاریخی اشاره می‌شود، مبنای آن مستندات تاریخی است.

اما دلیل انتخاب این واقعه برای من، شگفتی‌ای بود که در رفتار پیامبر(ص) وجود داشت. تا جایی که می‌دانم، کمتر می‌توان نمونه‌ای مشابه در میان رهبران جهان پیدا کرد که در شرایطی که امکان دریافت مال یا فدیه برای آزادی اسیران وجود داشت، آموزش خواندن و نوشتن را به‌عنوان شرط آزادی برخی از آنان تعیین کنند. در شرایط آغازین شکل‌گیری جامعه اسلامی نیز بسیاری از مهاجران از مکه به مدینه آمده بودند و از نظر مالی امکانات چندانی نداشتند. بنابراین، شاید دریافت مال در ازای آزادی اسیران، تصمیمی قابل انتظار بود؛ اما اینکه پیامبر(ص) آموزش را به‌عنوان فدیه آزادی قرار می‌دهد، نکته‌ای بسیار قابل تأمل است.

این رفتار نشان می‌دهد رهبری که قرار است انسان‌ها را به سعادت برساند، نمی‌خواهد آنان را در ناآگاهی نگه دارد؛ بلکه ابزار رسیدن به سعادت را دانایی می‌داند. پیامبر(ص) نه‌تنها زیردستان و یاران خود را تحقیر نمی‌کند تا بر آنان مسلط باشد، بلکه به آنان عزت و دانایی می‌بخشد و نمی‌خواهد انسان‌ها در جهل باقی بمانند تا امکان سلطه بر آنان فراهم شود.

به نظرم، یکی از وجوه تمایز پیامبر(ص) همین است که ایشان، با وجود قرار داشتن در بالاترین مرتبه علم و کمال، از دانا شدن یاران خود ابایی ندارند؛ بلکه تلاش می‌کنند آنان نیز هرچه بیشتر به دانش و آگاهی دست پیدا کنند تا با اتکا به این دانایی، مسیر رشد و کمال خود را طی کنند. همین نکته برای من بسیار جالب و شگفت‌انگیز بود و باعث شد این واقعه تاریخی را در داستان وارد کنم.


*جنید بعد از بازگشت، به دلیل تغییر دینش از سوی پدر شکنجه می‌شود، اما همچنان حاضر نیست به خانواده‌اش بی‌احترامی کند. چرا حفظ احترام خانواده را حتی در چنین موقعیت سختی در مسیر شخصیت او نگه داشتید؟

دین اسلام تأکید بسیار زیادی بر احترام به پدر و مادر دارد و در آیات متعددی از قرآن، بلافاصله پس از دعوت به عبادت و پرستش خداوند، بر نیکی و حتی اطاعت از والدین تأکید شده است. با این حال، به نظر می‌رسد این مقوله مهم در فرهنگ امروز جامعه تا حدی مغفول مانده و نیازمند توجه بیشتری است.

اگر نگاه فرهنگی ما معطوف به آماده‌سازی جامعه برای ظهور حضرت صاحب‌الزمان(عج) باشد، توجه به جایگاه پدر و مادر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. پدر و مادر کسانی هستند که در به وجود آمدن، پرورش و رشد انسان نقش داشته‌اند و من در این زمینه از تعبیری استفاده می‌کنم که شاید ساده به نظر برسد؛ آن‌ها به نوعی «اشانتیون» خداوند هستند. اگر انسان یاد بگیرد به پدر و مادر خود احترام بگذارد، قدرشناس آن‌ها باشد، به آن‌ها محبت کند و تا جایی که در چارچوب فرمان خداوند است از آنان اطاعت کند، به طریق اولی می‌تواند در برابر ولیّ خداوند نیز ادب، احترام و معرفت لازم را داشته باشد.

حتی در قرآن نیز بر اهمیت این موضوع تأکید شده است که اگر پدر و مادر مؤمن نباشند، باز هم انسان موظف است با آنان به نیکی رفتار کند و از آن‌ها اطاعت داشته باشد، مگر آنجا که او را به مخالفت با فرمان خداوند دعوت کنند. این میزان تأکید نشان می‌دهد که جایگاه احترام به والدین در فرهنگ اسلامی تا چه اندازه اهمیت دارد.

متأسفانه در فرهنگ امروز گاهی تلاش می‌شود قداست و اصالت برخی از ارزش‌ها از بین برود و این مسئله می‌تواند زمینه را برای شکل‌گیری رفتارهای نادرست فراهم کند. از بین رفتن احترام به پدر و مادر یا معلم، در واقع می‌تواند به تضعیف فرهنگ احترام و پذیرش مسئولیت منجر شود. در مقابل، این آموزه‌های اسلامی کمک می‌کنند انسان دائماً در برابر «منیت» خود بایستد و اجازه ندهد خودخواهی و استبداد درونی او رشد کند؛ چراکه انسانی که نتواند در برابر نفس و منیت خود ایستادگی کند، ممکن است در نهایت حتی در برابر خداوند نیز دچار طغیان شود.

به همین دلیل، این مسئله برای من اهمیت زیادی داشت و می‌خواستم آن را به‌ویژه برای مخاطب نوجوان مطرح کنم. ممکن است نوجوان با پدر و مادر خود اختلاف نظر داشته باشد، اما این اختلاف‌ها لزوماً به معنای قطع رابطه یا بی‌احترامی نیست و می‌توان بسیاری از آن‌ها را با صبر، احترام، محبت و واکنش‌های درست و منطقی حل کرد. در داستان نیز تلاش کردم این موضوع را نشان دهم؛ حتی اگر اختلافی میان نوجوان و پدر یا مادرش شکل بگیرد، می‌توان با حفظ احترام و رعایت حق والدین با آن مواجه شد.

هدف من این بود که در این اثر، تأکیدی ویژه بر این مقوله مهم فرهنگی داشته باشم و به نوجوان نشان دهم که احترام، محبت و قدرشناسی از پدر و مادر، حتی در شرایط اختلاف نظر، همچنان می‌تواند حفظ شود.

*جنید نمونه بارزی از جوانانی است که در آن دوره، با وجود گذشته و تعلقات قبلی، تصمیم می‌گرفتند به پیامبر(ص) و یاران ایشان بپیوندند و طبیعتاً برای این انتخاب با سختی‌ها و فشارهایی هم روبه‌رو می‌شدند. در آن دوره، کسانی که می‌خواستند به جمع یاران پیامبر(ص) بپیوندند، چه مسیری را باید طی می‌کردند و با چه چالش‌هایی مواجه بودند؟

این مسئله که انسان بخواهد برخلاف باورهای پیشین خود و خانواده و دوستانش، حقیقتی را که کشف و درک کرده است بپذیرد، همواره با چالش‌هایی همراه بوده و هست. معمولاً وقتی فردی حقیقتی را زودتر از اطرافیان خود درک می‌کند و تصمیم می‌گیرد به آن پایبند باشد، ممکن است با مخالفت، طرد، توهین یا حتی فشار از سوی نزدیکانش مواجه شود. این چالش، مختص جنید یا مردمان زمان پیامبر(ص) نیست، بلکه در روزگار خودمان نیز نمونه‌های متعددی از آن وجود دارد.

افرادی که در مقطعی از زندگی خود به حقیقتی می‌رسند و تصمیم می‌گیرند بر اساس آن عمل کنند، ممکن است با فشار خانواده، دوستان یا محیط اجتماعی خود مواجه شوند؛ چه در پذیرش اسلام و چه در انتخاب یک سبک زندگی یا رفتار درست. وقتی حقیقت برای انسان آشکار می‌شود، طبیعی است که پذیرش آن گاهی هزینه‌هایی نیز به همراه داشته باشد.

با این حال، حقیقت آن‌قدر زیبا و باشکوه است که اگر انسان به آن دست پیدا کند، می‌تواند بسیاری از این فشارها را پشت سر بگذارد. نمونه روشن آن را می‌توان در داستان ساحران فرعون دید؛ زمانی که آنان حقیقت را دریافتند و به حضرت موسی(ع) ایمان آوردند، فرعون آنان را به مجازات، کشتن فرزندان، مصادره اموال و قطع دست و پا تهدید کرد، اما آنان در پاسخ اعلام کردند که این تهدیدها نهایتاً به زندگی دنیوی آنان مربوط می‌شود و پس از شناخت خداوند، دیگر حاضر نیستند از ایمان خود دست بکشند.

به نظر من، این نشان می‌دهد که حقیقت، وقتی برای انسان آشکار شود، چنان جذاب و قدرتمند است که فرد حتی در برابر فشارهای سنگین نیز حاضر نیست آن را رها کند. بنابراین، طرد شدن، بایکوت، محدود شدن، تنها ماندن و تحمل فشار، می‌تواند بخشی از مسیر کسانی باشد که حقیقتی را زودتر از اطرافیان خود می‌شناسند و تصمیم می‌گیرند به آن پایبند بمانند.

*با توجه به اینکه «او مثل هیچ‌کس نیست» یک رمان تاریخی است، اما در پایان کتاب برای روایت‌ها و اتفاقات از منابع هم استفاده کرده‌اید، چقدر برایتان مهم بود که مرز میان تخیل داستانی و واقعیت تاریخی حفظ شود؟ در فرایند نوشتن، چطور تشخیص می‌دادید کدام بخش را می‌توان با عناصر داستانی پرداخت و کدام بخش باید دقیقاً به منابع تاریخی وفادار بماند؟

با توجه به اینکه در داستان از وقایع مستند تاریخی همچون جنگ بدر و احد استفاده شده، تلاش کردم میان این وقایع تاریخی و شخصیت خیالی جنید همپوشانی ایجاد کنم، بدون آنکه از مستندات تاریخی فاصله بگیرم. جنید شخصیتی کاملاً خیالی است و ماجراهای زندگی او نیز ساخته ذهن نویسنده است؛ بنابراین، هرجا روایت او با وقایع تاریخی تلاقی پیدا می‌کند، سعی کردم تا حد امکان به مستندات تاریخی وفادار بمانم.

در روایت داستان، تلاش کردم به‌صورت مستقیم به شخصیت پیامبر(ص) نزدیک نشوم. به دلیل احترام به مقام عصمت ایشان، ترجیح دادم از تخیل خودم برای روایت مستقیم رفتار یا گفت‌وگوی پیامبر(ص) استفاده نکنم. به همین دلیل، هرجا در داستان از پیامبر(ص) سخن گفته می‌شود، این موارد در قالب نقل قول از زبان یکی از شخصیت‌های داستان مطرح شده است؛ یعنی شخصیت‌ها مشاهدات و برداشت خود را از یک واقعه روایت می‌کنند، نه اینکه نویسنده مستقیماً از جانب پیامبر(ص) سخن بگوید.

برای مثال، در ماجرای مواجهه جنید با پیامبر(ص)، اصل واقعه تاریخی مربوط به مواجهه پیامبر(ص) با رئیس قبیله بنی‌مُصطلق است و من از این واقعه مستند برای شکل دادن به موقعیت داستانی استفاده کرده‌ام. با این حال، صحنه را به‌صورت مستقیم و در لحظه وقوع روایت نکرده‌ام، بلکه پس از بازگشت جنید به شهر و گفت‌وگوی او با زید، این مواجهه در ذهن او بازسازی می‌شود و حتی خود جنید نیز درگیر این پرسش است که آیا واقعاً آن صحنه را دیده، آنچه اتفاق افتاده حقیقت داشته یا شاید آن را در قالب رؤیا تجربه کرده است.

در بخش دیگری نیز، در جریان جنگ احد، مواجهه جنید با پیامبر(ص) از طریق رؤیا روایت می‌شود. به این ترتیب، تلاش کردم بخش‌هایی که به شخصیت معصوم مربوط می‌شود، تا حد امکان به شکل غیرمستقیم یا رؤیاگونه روایت شود. اگر در این میان برداشتی نادرست یا ناقص شکل گرفته باشد، این برداشت متعلق به شخصیت داستان است، نه ادعای نویسنده درباره حقیقت آن واقعه. حقیقت اصلی هرچه بوده، خداوند به آن آگاه‌تر است.

این شیوه به من کمک کرد ضمن استفاده از ظرفیت داستان و تخیل، مرز میان تخیل نویسنده و واقعیت تاریخی را حفظ کنم و در روایت شخصیت پیامبر(ص) نیز تا حد امکان جانب امانت و احترام به مقام ایشان را رعایت کنم.

چرا پیامبر(ص) سعی داشت دشمنانش را «با زنجیر به بهشت» ببرد؟

*نوشتن رمان مذهبی برای نوجوان، همیشه این خطر را دارد که داستان به سمت بیان مستقیم مفاهیم دینی و شعارزدگی برود. شما در «او مثل هیچ‌کس نیست» چطور تلاش کردید مفاهیم مذهبی از دل داستان و شخصیت جنید منتقل شود، نه اینکه صرفاً به مخاطب گفته شود؟

در رابطه با این مسئله، تلاش کردم شخصیت اصلی داستان را در مسیر طبیعی روایت حرکت بدهم و اگر قرار است حرفی مطرح شود، این حرف واقعاً خطاب به یکی از شخصیت‌های داستان باشد، نه اینکه نویسنده بخواهد از زبان شخصیت، مستقیماً با مخاطب صحبت کند.

البته در بخشی از داستان، ناگزیر از استفاده از مستقیم‌گویی شده‌ام؛ برای مثال، جایی که شخصیت درباره عشق خود به پیامبر(ص) صحبت می‌کند. در این بخش، مستقیم‌گویی ضرورت داستانی دارد، زیرا پیامبر(ص) از اسلام و دلیل گرایش فرزندش به این دین اطلاع ندارد و شخصیت باید توضیح دهد که چرا فرزندش این دین را پذیرفته است.

اما در بخش‌های دیگر، نیازی به بیان مستقیم پیام‌ها وجود ندارد؛ چراکه خودِ داستان و وقایع آن می‌توانند این مفاهیم را منتقل کنند. در واقع، وقتی روایت بر بستر وقایع تاریخی شکل گرفته است، خودِ اتفاقات و کنش شخصیت‌ها به‌صورت طبیعی پیام مورد نظر را منتقل می‌کنند و مخاطب می‌تواند هنگام خواندن داستان، بدون آنکه نویسنده مستقیماً چیزی را به او تحمیل کند، به آن مفهوم دست پیدا کند.

*اگر بخواهیم جنید را با یک نوجوان امروز مقایسه کنیم، به نظرتان کدام بخش از شخصیت او برای نوجوان امروزی آشناتر است؛ خشمش، نیازش به دیده شدن یا تلاشش برای پیدا کردن هویت خودش؟

به نظر من، هر سه نکته‌ای که اشاره کردید، می‌تواند از مسائل و دغدغه‌های نوجوان امروز باشد، اما ریشه‌ای‌ترین مسئله در میان همه آن‌ها، مسئله هویت‌یابی و تلاش برای پیدا کردن هویت فردی است.

سن نوجوانی از سوی خداوند به‌گونه‌ای قرار داده شده که انسان در این دوره به سمت کشف و شناخت هویت خود حرکت کند و این فرایند، در اصل اتفاقی مبارک است. نوجوان در این مرحله شروع می‌کند به بازبینی عادت‌ها و باورهایی که از گذشته با خود داشته است؛ البته منظور این نیست که همه باورهای گذشته الزاماً نادرست بوده‌اند، بلکه نوجوان تلاش می‌کند آن‌ها را دوباره بررسی کند و ببیند کدام‌یک را می‌خواهد آگاهانه بپذیرد و ادامه دهد.

در این مسیر ممکن است نوجوان با مسائلی مانند خشم یا نیاز به دیده شدن نیز مواجه شود، اما به نظرم این مسائل لزوماً ویژگی‌های ذاتی دوران نوجوانی نیستند، بلکه می‌توانند از پیامدهای همان فرایند هویت‌یابی باشند. نوجوان می‌خواهد خودش را بشناسد، جایگاهش را پیدا کند و بداند چه کسی است و چه چیزی را می‌خواهد.

بنابراین، اگر بخواهم یک مسئله را به‌عنوان ریشه‌ای‌ترین دغدغه نوجوان امروز انتخاب کنم، آن را تلاش برای پیدا کردن هویت فردی می‌دانم؛ حتی بسیاری از مسائل و رفتارهای دیگری که در این دوره بروز می‌کنند، می‌توانند به نوعی به همین مسئله بازگردند.

*در بخش‌هایی از داستان، جنید می‌توانست برای نجات خودش دروغ بگوید و از شکنجه خلاص شود، اما این کار را نمی‌کند. چرا این نقطه را برای نشان دادن بلوغ شخصیتی او انتخاب کردید؟

در روایات نیز بر اهمیت پرهیز از دروغ تأکید ویژه‌ای شده است. در روایتی از امام جعفر صادق(ع)، در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است شیعه مرتکب برخی گناهان شود، به این نکته اشاره شده که انسان ممکن است به دلیل غلبه هوای نفس مرتکب خطاهایی شود و سپس توبه کند، اما درباره دروغ تأکید متفاوتی وجود دارد و دروغ‌گویی با جایگاه شیعه سازگار دانسته نشده است. همچنین در روایت دیگری آمده است که انسان حلاوت و شیرینی ایمان را درک نمی‌کند مگر اینکه حتی دروغ گفتن به شوخی را نیز ترک کند.

به نظرم اهمیت این موضوع در این است که اگر انسان در مواجهه با هر چالشی بتواند با دروغ خود را نجات دهد، به‌تدریج راه برای خطاهای دیگر نیز باز می‌شود و دیگر مرزی برای رفتار او باقی نمی‌ماند. اما اگر انسان خود را به ترک حتی یک گناه، یعنی دروغ، ملزم کند، همین مسئله می‌تواند در بسیاری از ابعاد دیگر زندگی او نیز زمینه اصلاح ایجاد کند.

در مورد جنید نیز به نظرم مسئله اصلی همین است. عشقی که او به پیامبر(ص) دارد، باعث شده است که نتواند به ایشان خیانت کند و درباره آنچه دیده یا تجربه کرده، دروغ بگوید. او احساس می‌کند مردمی که در انتظار شناخت پیامبر(ص) از روایت و نگاه او هستند، به نوعی به دنبال حقیقت‌اند و اگر او دروغ بگوید، در واقع به کسانی که تشنه شناخت پیامبر(ص) هستند، خیانت کرده است. همین احساس مسئولیت و محبتی که نسبت به پیامبر(ص) دارد، باعث می‌شود حتی در شرایط دشوار نیز حاضر نباشد حقیقت را تحریف کند.

*عنوان «او مثل هیچ‌کس نیست» هم به پیامبر(ص) می‌تواند اشاره داشته باشد و هم به تجربه‌ای که جنید از مواجهه با ایشان پیدا می‌کند. انتخاب این عنوان از ابتدا بر اساس همین ایده بود؟

در رابطه با عنوان «او مثل هیچ‌کس نیست» باید بگویم که به‌طور قطع پیامبر(ص) مثل هیچ‌کس نیستند و در نهایت نیز به نظرم این عنوان به‌خوبی با فضای داستان تناسب پیدا کرد و برازنده آن بود. با این حال، عنوان اولیه‌ای که برای داستان در نظر گرفته بودم بسیار ساده بود و فایل داستان با نام «جنید» ذخیره شده بود. زمانی که اثر برای چاپ آماده شد، با همراهی تیم انتشارات درباره عنوان نهایی گفت‌وگو کردیم و در نهایت عنوان «او مثل هیچ‌کس نیست» انتخاب شد.

*جنید را در ابتدای داستان به‌عنوان جوانی معرفی می‌کنید که با نیت کشتن پیامبر(ص) وارد میدان شده؛ چرا تصمیم گرفتید داستان را از زاویه دید یک دشمن آغاز کنید، نه از ابتدا از زاویه یک جوان مؤمن و همراه پیامبر(ص)؟

دلیل اینکه جنید از ابتدا مؤمن نیست، به ایده اولیه شکل‌گیری داستان برمی‌گردد. این سوژه زمانی به ذهنم رسید که در پاسخ به این پرسش که «عشق چیست؟» به این برداشت رسیدم که عشق می‌تواند مانند دام باشد؛ دامی که عاشق را در محدوده معشوق نگه می‌دارد و همین قرار گرفتن در این محدوده باعث می‌شود فرد به‌تدریج تحت تأثیر و تربیت معشوق قرار بگیرد و به آن چیزی تبدیل شود که معشوق می‌خواهد.

از همین ایده، شخصیت جنید شکل گرفت؛ اینکه فردی در ابتدا دشمن پیامبر(ص) باشد و حتی با این نیت وارد میدان شود که ایشان را به قتل برساند، اما در ادامه فرصتی پیدا کند تا پیامبر(ص) را از نزدیک‌تر بشناسد. این شناخت به‌تدریج نگاه او را تغییر دهد و در نهایت، به ایمان آوردن او منجر شود. بنابراین، مسیر جنید از دشمنی به ایمان، در واقع بخشی از همان ایده اولیه درباره تأثیر عشق و شناخت بر انسان است.

*در آستانه ولادت پیامبر اکرم(ص)، اگر بخواهید از میان ویژگی‌هایی که در رمان از شخصیت ایشان نشان داده‌اید، یک ویژگی را که بیش از همه می‌تواند با نوجوان امروز ارتباط برقرار کند انتخاب کنید، کدام ویژگی است و چرا؟

از میان ویژگی‌های پیامبر(ص)، شعری از سعدی در ذهن من بسیار برجسته است که می‌گوید: «سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی / عشق محمد بس است و آل محمد». حقیقتاً معتقدم هر زیبایی، شکوه و بیکرانگی‌ای که روح انسان طلب می‌کند، در وجود پیامبر اکرم(ص) جمع شده است؛ چه در ظاهر و چه در باطن، اخلاق، رفتار و شیوه کنش و واکنش ایشان. انسان با مطالعه قرآن و روایات، با ابعاد مختلفی از شخصیت ایشان مواجه می‌شود که روح را سیراب می‌کند.

به همین دلیل برای من دشوار است که تنها یک ویژگی را به‌عنوان مهم‌ترین صفت پیامبر(ص) انتخاب کنم، اما اگر بخواهم یک ویژگی را که به نوعی ریشه و پایه بسیاری از فضائل ایشان است برجسته کنم، آن ویژگی «رحمت» است.

در سوره الرحمن می‌خوانیم: «الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ». خداوند در این آیات، آموزش قرآن را با نام «رحمان» آغاز می‌کند؛ یعنی رحمتی که عام و فراگیر است و مانند باران و آفتاب، بر همه می‌تابد و میان خوب و بد تفاوتی نمی‌گذارد. از این منظر، می‌توان گفت انسانی که تحت تربیت قرآن قرار می‌گیرد، باید به انسانی برخوردار از این رحمت تبدیل شود.

من معتقدم پیامبر(ص) نیز در همه رفتارهای خود، از آموزش و گذشت گرفته تا حتی میدان جنگ و مواجهه با دشمن، تحت تأثیر همین رحمت الهی عمل می‌کنند. حتی در جایی که به ظاهر با کسی برخورد تند می‌شود یا فردی در تنگنا قرار می‌گیرد، غایت کار می‌تواند تربیت، رشد و بازگرداندن او به مسیر درست باشد.

در ابتدای داستان نیز به روایتی اشاره کرده‌ام که در آن، بزرگان مکه پس از اسارت و در حالی که با زنجیر برده می‌شدند، خطاب به پیامبر(ص) می‌گویند که شما بزرگان قبایل را خوار کرده‌اید. پیامبر(ص) در پاسخ می‌فرمایند که لبخندشان از سر استهزا نیست، بلکه از این جهت است که چرا باید آنان را با زنجیر به بهشت بکشند. این تعبیر برای من بسیار معنا دارد؛ گویی حتی در شرایطی که ظاهراً با فردی برخورد می‌شود یا آسیبی به او وارد می‌شود، غایت این رفتار، نجات و زنده کردن اوست.

در واقع، این همان مفهومی است که در شعری که محسن چاووشی می‌خوانند نیز با این مضمون بیان شده است که «به هر چیزی که آسیبی زنی، آن چیز جان گیرد». به نظرم در رفتار و منش پیامبر(ص) نیز چنین ویژگی‌ای دیده می‌شود؛ حتی آنجا که به ظاهر سخت‌گیری یا تنبیهی صورت می‌گیرد، می‌توان پشت آن، تربیت و رشد انسان را دید.

بنابراین، چه در مهربانی و گذشت پیامبر(ص) و چه در مواردی که با تندی یا قاطعیت رفتار می‌کنند، می‌توان سایه‌ای از رحمت را مشاهده کرد. به نظر من، این ویژگی رحمانیت پیامبر(ص) شاید کمتر از آنچه باید مورد توجه قرار گرفته است. اگر انسان بتواند این ویژگی را به‌درستی درک کند، نگاهش به پیامبر(ص) تغییر خواهد کرد و عظمت و بیکرانگی شخصیت ایشان را بیشتر درک خواهد کرد.

دبیرسرویس: #میثم_عربی

منبع : مهر

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید