- گروه استانها، مرجانه حسین زاده؛ هشت قرن از روزگاری که مولانا جلالالدین محمد بلخی در خراسان بزرگ زیست و اندیشههای خود را در قالب شعر و نثر به یادگار گذاشت، میگذرد اما فاصله زمانی نتوانسته است صدای او را به سکوت بکشاند. هنوز هم «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» در گوشهوکنار جهان خوانده میشوند، ترجمه میشوند و موضوع پژوهش و گفتوگوی اندیشمندان قرار میگیرند. گویی بخشی از پرسشها و دغدغههایی که مولانا درباره انسان، عشق، معنای زندگی، رنج، خودشناسی و نسبت انسان با جهان مطرح کرده، همچنان بیپاسخ مانده و انسان امروز نیز خود را در آینه آنها بازمیشناسد. روز بزرگداشت مولانا، در واقع فرصتی برای بازخوانی همین نسبت میان اندیشه یک شاعر قرن هفتم و زندگی انسان قرن بیستویکم است.
مولانا شاعری برخاسته از جغرافیای فرهنگی خراسان بزرگ است؛ شاعری که اگرچه بخش مهمی از زندگی و دوران آفرینش آثارش را در قونیه گذراند، زبان و جهان فکری او عمیقاً با میراث فارسی و فرهنگ خراسان پیوند دارد. همین پیوند، در کنار جهانشمول بودن بسیاری از مضامین آثارش، موجب شده است که شعر او از مرزهای جغرافیایی و تاریخی عبور کند و مخاطبانی در فرهنگها و زبانهای گوناگون پیدا کند. سال ۲۰۰۷ نیز از سوی یونسکو به عنوان سال جهانی مولانا نامگذاری شد، رویدادی که بار دیگر گستره جهانی توجه به میراث او را برجسته کرد.
اما در روزگار ما که انسان با انبوهی از اطلاعات، شتاب زندگی، بحران معنا، تنهایی، اضطراب و پیچیدهتر شدن روابط انسانی مواجه است، بازگشت به مولانا صرفاً بازگشت به یک میراث ادبی و تاریخی نیست بلکه میتواند تلاشی برای دوباره خواندن مفاهیمی باشد که در آثار او جایگاهی محوری دارند. پرسش اینجاست که آیا مولانا هنوز میتواند با مسائل انسان امروز گفتوگو کند؟ کدام بخش از اندیشه او برای انسان معاصر اهمیت بیشتری دارد و چرا باید امروز، پس از گذشت قرنها، همچنان مولانا بخوانیم؟
به مناسبت روز بزرگداشت مولانا، با شماری از مولاناپژوهان و استادان ادبیات درباره همین پرسشها گفتوگو کردهایم از ضرورت خوانش دوباره آثار مولانا برای انسان امروز و نسبت اندیشه او با دغدغههای معاصر گرفته تا دلایل ماندگاری شعر او و راز عبور اندیشهاش از مرزهای زمان و جغرافیا.
مولانا؛ مهندس روح بشر
سعید رضادوست، نویسنده و مولاناپژوه اظهار کرد: مولانا شاعر دیروز و نه حتی شاعر امروز بلکه شاعر فرداست. ارتفاع اندیشه او چنان است که انسانِ هر روزگاری خویش را در آیینه اندیشه او بازمییابد. مولانا مصداقی درست و راست از این آموزه خویش است که «آینهی جان نیست الا روی یار / روی آن یاری که باشد زان دیار».
نویسنده و مولاناپژوه افزود: او وجود خود را چنان صیقل بخشیده است که هر فرد، از شش جهت، امکان دیدن و بازیافتن خویش را در او مییابد. مولویخوانان میدانند که جلالالدین بلخی تا چه اندازه به «اندیشه» توجه دارد و آن را گوهرِ وجود میداند. در این راستا باید این نکته نیز مورد توجه واقع شود که ادبیات و علیالخصوص شعر در ایران محمل انتقال اندیشه بوده است.
وی ادامه داد: به همین نسبت شاعران، اندیشهورانِ راستین و گرامیِ ایرانِ کهن بودهاند. حال بسنجید مولانا که به تعبیر دکتر شفیعیکدکنی کوهموجِ تمدن انسانی و نابغهی تبار بشر است، چه جایگاهی در این ساحت دارد. بیگمان انسان در هیچ دورهای از چنین گوهر تابانی بینیاز نخواهد بود.
رضادوست که پیش تر کتاب «نامه و باران و نور» را بر اساس بریدهنامههایی از مولانا به رشته تحریر در آورد، گفت: استقبال چشمگیر از مولانا در جایجای جهان گاه گرهخورده به علت است و گاه پیوسته با دلیل. گاه به علت شرایطی خاص، تبِ نوبه مولانا داغ شده است و به همان سرعت نیز سرد گردیده است.
نویسنده و مولاناپژوه اظهار کرد: به این شورِ تودهوار نمیتوان چندان توجه کرد. اما آن بخشی که به سببِ ژرفای آموزههای مولانا چشم به او دوختهاند و فراوان در فراواناند از آن رو که بخشی مهم از دردهای وجودیشان را در آثار جلالالدین بلخی میبینند و برایشان درمان نیز مییابند به پیشواز او برخاستهاند.
وی مثنوی را کتابِ زندگی دانست و تاکید کرد: مولانا انسان را چنان شناخته است که من بارها گفته و نوشتهام باید او را بهراستی «مهندس روح بشر» نامید. او کنجکنج جان و جهان آدمی را کاویده و توانسته است کلانمسائل خطیر بشر را بشناسد و تجزیه و تحلیلش کند.
مفهوم زندگی در لحظه «حال» در آثار مولانا
پس از آن فاطمه محمدزاده، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد نیز اظهار کرد: انسان امروز به دلیل پیچیدگی های مسائل زندگی، همواره میان گذشته و آینده سرگردان است. از یک سو، به گذشته مینگرد و برخی چالش ها و مشکلات را به یاد می آورد و دچار اضطراب می شود و از سوی دیگر نگران آینده است که چگونه زندگی خود را از میان دشواریها نجات دهد. این مسئله باعث میشود که در زندگی امروز انسان، هیچ آرامشی وجود نداشته باشد.
این نویسنده و پژوهشگر ادبی ادامه داد: در حقیقت او هیچ گاه به «اکنون» توجه ندارد و همه فرصتهای خود را صرف فکر کردن به گذشته و آینده می کند. او نیازمند یک مهارت عملی است که خود را از این شوریدگی هایی که «زمان» در ذهن او ایجاد کرده نجات دهد. این مهارت عملی را مولانا در اختیار انسان قرار می دهد. مولانا در جایی می گوید « صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق..نیست فرداگفتن از شرط طریق»
وی با اشاره به مفهوم «ابن الوقت بودن» گفت: این عبارت یعنی در لحظه حال زندگی کردن. عارفان، زمانی که بر وجود خداوند تمرکز می کنند، دیگر به هیچ چیز نمی اندیشند. آن ها با اراده کامل، ذهن خود را آگاه میکنند که در لحظه تفکر درباره خداوند، فقط به او توجه داشته باشند.
محمدزاده بیان کرد: این همان مفهومی است که امروز روانشناسان «ذهنآگاهی» می نامند و از آن برای کاهش استرس های انسان بهره می برند. روانشناسان معتقد هستند که نشخوارهای ذهنی انسان به دلیل آن است که او مدام تحت تاثیر محرک های بیرونی قرار می گیرد و نمی تواند آن ها را مدیریت کند. زندگی در زمان حال، به انسان یاد می دهد که چگونه مسائل را از یکدیگر تفکیک کند و برای آن ها برنامه داشته باشد. همچنین با تمرکز بر زندگی «اکنون» خود، از آن لذت ببرد.
وی افزود: ابن الوقت بودن هم همین است. یعنی انسان آگاهانه، مدیریت و برنامهریزی زندگی خود را به دست بگیرد و اجازه ندهد افکار اضافی و بی پایه گذشته و آینده وارد ذهن او شود. مولانا همچنین می گوید «فکرت از ماضی و مستقبل بود..چون از این دو رست، مشکل حل شود».
این استاد زبان و ادبیات فارسی ادامه داد: او دوباره اشاره می کند که ذهن و فکر انسان، انباشته از مسائل گذشته و آینده است و زمانی می تواند مشکلات خود را حل کند که از این دو (گذشته و آینده) خود را رها کند. در حقیقت، مولانا بر این باور است که انسان این توانایی را دارد که خودش را از سلطه آنچه گذشته و آینده نیامده، رها نماید و به خوبی زندگی کند.
محمدزاده اظهار کرد: مولانا در قرن هفتم به این مسئله توجه کرده و سهراب سپهری در دوران معاصر می گوید: «زندگی، آب تنی کردن در حوضچه اکنون است» یعنی سهراب همین مفهوم «ابن الوقت» بودن را با کلامی لطیف و امروزی دوباره بیان کرده است. همین نشان می دهد که زندگی معاصر به برداشت های نو از متون کلاسیک نیازمند است و اینکه متون کلاسیک ما چقدر مفاهیم مهم و کاربردی را در خود جای داده که قابلیت تبدیل شدن به زبان و بیان نو و امروزی را دارند.
وی با تاکید بر اینکه هنر مولانا در این است که از امور ساده، برای مطرح کردن مسائل دشوار عرفانی استفاده می کند، تصریح کرد: مولانا از تمثیل هایی استفاده می کند که جنس آن در میان مردم و در بدنه جامعه وجود دارد. او از یک حکایت ساده به یک مسئله پیچیده می رسد. در حقیقت، او با مخاطبان خود ابتدا ابراز همدلی و صمیمیت می کند و سپس مسائل اخلاقی و عرفانی را مطرح می کند. چنانکه گویی مولانا در کنار ما نشسته و دوستانه با ما حرف می زند. او در پی «نصیحت» کردن است، راه کار نشان می دهد.
محمدزاده با ذکر مثالی ابراز کرد: مثلا طاووس و زیبایی او و اینکه مردم پرهای او را در میان صفحات قرآن می گذاشتند، دستمایه مولانا برای بیان مسائل مهم اخلاقی می شود. در دفتر پنجم مثنوی، حکایتی است که روزی حکیمی به طاووسی می رسد و می بیند که آن طاووس دارد پرهای خود را با منقارش از بدن جدا می کند، حکیم به او می گوید چرا این کار را می کنی؟ در حالی که پرهای تو بسیار زیباست و حتی مردم آن ها را در صفحات قران می گذارند و طاووس پاسخ می دهد که این پرهای زیبا نه تنها باعث می شود که صیادان مدام در پی شکار او باشند، که سبب غرور و خودخواهی او نیز می شود و غرور، منشا بسیاری از بلاهاست «این سلاح عجب من شد ای فتی...عجب آرد معجبان را در بلا»
وی ادامه داد: بنابراین مولانا برای همه زمان ها سخن می گوید و هر کس می تواند در زمان های مختلف از سخن او بهرهمند شود و همین راز ماندگاری اوست. غزلیات دیوان شمس نیز طرفداران بسیاری در میان مردم از قشرهای مختلف دارد. بیشترین دلیلش آن است که انسان امروز، دنبال راه گریزی از مشکلات خود می گردد و در حقیقت، می خواهد در میان همه چالش های زندگی خود، جایی برای تنفس و رهایی داشته باشد.
این پژوهشگر ادبیات گفت: غزلیات شمس با آن ضرباهنگ تند، چنان است که انگار انسان لحظاتی از آنچه در دنیا می گذرد، کنده و رها می شود و چند دقیقه ای را در عالم سکوت ذهن می گذراند. اما نه به این معنی که اراده فکر کردن را از مخاطب بگیرد، بلکه نوعی امیدواری در این غزلیات نهفته است که انسان را با شور و هیجان به سوی آن امید می برد. مثلا وقتی می گوید «تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید..تو یکی نهای هزاری، تو چراغ خود برافروز» امیدواری و مسئولیت شناسی را با هم ترکیب می کند و به انسان امروز یاد می دهد که چگونه مسئولیت های خود را بدون در نظر گرفتن حاشیه ها بپذیرد و انجام دهد.
وی گفت: این همان چیزی است که جامعه امروز به آن نیاز دارد. یعنی هیچ کس به بالادستی و پایین دستی خودش نگاه نکند که او وظیفه خود را درست انجام می دهد یا خیر. بلکه هرکس باید خودش با امید به اینکه می تواند در امور جامعه تاثیرگذار باشد، مسئولیت های فردی و اجتماعی خود را به به بهترین صورت انجام دهد.
مولانا امید را به زندگی پیوند زد
علی برادران، مولاناپژوه خراسانی نیز با اشاره به تفاوت زندگی مولانا با بسیاری از بزرگان ادب فارسی گفت: زندگی مولانا بهگونهای است که حتی پیش از خواندن اشعارش نیز برای مخاطب جذاب و شگفتانگیز است؛ چراکه برخلاف برخی شاعران بزرگ، اطلاعات نسبتاً مستندی از مراحل مختلف زندگی او در اختیار داریم.
برادران اظهار کرد: یکی از ویژگیهای مهم مولانا، زندگی پرفرازونشیب اوست که بخش قابل توجهی از آن به واسطه نوشتههای نزدیکان و شاگردانش به ما رسیده است. فرزند مولانا، سلطان ولد و همچنین آثاری مانند «رساله سپهسالار» و «مناقبالعارفین» تصویری از زندگی این شاعر و عارف بزرگ ارائه کردهاند و همین موضوع باعث شده شناخت ما از مسیر زندگی مولانا نسبت به بسیاری از بزرگان ادب فارسی دقیقتر باشد.
وی ادامه داد: کودکی که در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ به دنیا میآید، در پی تحولات زمانه همراه کاروان پدر، خراسان را ترک میکند و سفری طولانی را پشت سر میگذارد. در جریان این سفر، بخشی از اعضای خانواده خود را از دست میدهد، ازدواج میکند، صاحب فرزند میشود و در نهایت در حدود ۲۴سالگی به قونیه میرسد. او سپس در سال ۶۲۸ هجری قمری پدرش، بهاءالدین ولد را نیز از دست میدهد و بعد با حضور شمس و رفتن او مواجه می شود، بنابراین زندگی او مجموعه از تجربه وصالها و فراقها است.
این مولاناپژوه با اشاره به اینکه مولانا در جریان همین سفرها، تجربههای زیسته زیادی کسب کرد، گفت: مولانا در کاروانها و کاروانسراهای فلات ایران رشد کرد و با لهجهها، گویشها، قصهها و رنجهای مردم آشنا شد. بنابراین وقتی سخن میگوید، سخنش حاصل یک تجربه زیسته است، نه صرفاً مجموعهای از آموختههای نظری و کتابی. او زندگی را با تمام وجود تجربه کرده و سپس درباره آن سخن گفته است.
برادران افزود: این تجربه زیسته را باید در بستر تاریخی زمانه مولانا نیز دید؛ دورهای که حمله مغول به ایران، شرایط دشواری را برای مردم رقم زده بود و بسیاری از چهرههای فرهنگی و علمی در جستوجوی پناهگاهی امن بودند. افرادی مانند فخرالدین عراقی و نجمالدین رازی نیز در همین فضای آشفته از شهری به شهر دیگر رفتند و در نهایت به قونیه رسیدند. این جابهجاییها نشاندهنده شرایط سخت ایران در آن دوران است.
وی با اشاره به انتخاب قصه در آثار مولانا اظهار کرد: در چنین شرایطی، خودِ انتخاب قصه از سوی مولانا پدیدهای قابل توجه است. در دورههای سخت تاریخی نیز همواره قصه و روایت به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم و ایجاد امید مورد استفاده قرار گرفته است. مولانا نیز از قصه برای سخن گفتن درباره انسان، زندگی و امید استفاده میکند.
این مولاناپژوه، «امید» را یکی از مهمترین مفاهیم در اندیشه مولانا دانست و گفت: مولانا بارها بر امید تأکید میکند و میگوید «در پس هر گریه آخر خندهای است / مرد آخربین مبارک بندهای است». او بر این باور است که غمها میگذرند و دوباره شادی به زندگی انسان بازمیگردد.
برادران ادامه داد: مولانا در جای دیگری میگوید «تخم امیدی که کشتم از پی آن / یک نظر بادا از او بر ما برای ینعها» و در واقع تلاش میکند زندگی را با امید پیوند بزند. او حتی درباره شادی نیز نگاه ویژهای دارد و میگوید «مرا عهدی است با شادی که شادی آن من باشد» یعنی شادی در نگاه او یک امر سطحی و زودگذر نیست، بلکه میتواند به یک عهد و انتخاب در زندگی انسان تبدیل شود.
وی با اشاره به غزلهای مولانا افزود: مولانا حتی در مواجهه با غم نیز تسلیم آن نمیشود. در یکی از غزلهای خود خطاب به غم میگوید: «ای غم اگر موی شوی پیش منت بار نیست» گویی به غم اجازه نمیدهد جایگاه تعیینکنندهای در زندگی او پیدا کند. در نگاه مولانا، عشق و شادی میتوانند بر غم غلبه کنند.
برادران با بیان اینکه مولانا زندگی را مجموعهای از شادی و رنج در کنار یکدیگر میداند، گفت: مولانا جهان را به گلستانی تشبیه میکند که در آن گل و خار در کنار یکدیگر قرار دارند. بنابراین زندگی نه سراسر شادی است و نه سراسر رنج؛ بلکه انسان باید در میان این فراز و فرودها مسیر رشد خود را پیدا کند.
وی افزود: در نگاه مولانا، جهان جایی برای رشد انسان است؛ همانطور که فصلها در پی یکدیگر میآیند و در بهار و مهرگان، هر کدام مرحلهای از بالندگی طبیعت را رقم میزنند، انسان نیز باید در مسیر زندگی رشد کند و میوه وجود خود را به مقصد برساند.
این مولاناپژوه، سرچشمه شادی در اندیشه مولانا را در درون انسان دانست و اظهار کرد: شادی برای مولانا صرفاً حاصل عوامل بیرونی نیست، او به احوال درون انسان توجه دارد و شادی را چیزی میداند که میتواند از درون بجوشد. همین توجه به جهان درون یکی از عواملی است که اندیشه مولانا را پس از قرنها همچنان زنده و معاصر نگه داشته است.
برادران ادامه داد: آنچه مولانا را ماندگار کرده، پیوندی است که میان امید و زندگی برقرار میکند. او شادی را در کنار غمهای زندگی قرار میدهد و در عین حال انسان را به کشف جهان درون و عبور از ظواهر دعوت میکند. ورود شمس تبریزی به زندگی مولانا نیز این مسیر را عمیقتر میکند و مولانا تا پایان عمر در جستوجوی کشف حقیقت و فهم جهان باقی میماند.
وی با اشاره به ارتباط اندیشه مولانا با نسل جوان گفت: امروز جوانها در کافهها، پارکها و فضاهای مختلف دور هم جمع میشوند تا گفتوگو کنند، خلوتی برای خود بسازند و لحظاتی شاد را در کنار یکدیگر تجربه کنند. مولانا میتواند فرصتی برای ایجاد چنین گفتوگویی باشد؛ فرصتی که از یک سو ما را به گذشته و ریشههای فرهنگیمان متصل میکند و از سوی دیگر یادآور میشود که انسان ایرانی در طول تاریخ، حتی در سختترین دورهها، چگونه با امید و زندگی از بحرانها عبور کرده است.
دبیرسرویس: #میثم_عربی
منبع : مهر
قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.













دیدگاه