، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: پیادهروی اربعین در سالهای اخیر، به یکی از مهمترین سوژههای ادبیات داستانی تبدیل شده است؛ رویدادی که هر سال میلیونها نفر را از ملیتها، فرهنگها و ادیان مختلف گرد هم میآورد و ظرفیتهای گستردهای برای روایتهای انسانی، اجتماعی و معنوی در اختیار نویسندگان قرار میدهد. با این حال، پرداختن به این پدیده در قالب رمان، آن هم با نگاهی تازه و پرهیز از روایتهای کلیشهای، کار آسانی نیست. «باغ اسلیمی» از جمله آثاری است که تلاش کرده با خلق داستانی چندلایه، مخاطب را از زاویهای متفاوت با این تجربه عظیم همراه کند.
بشری صاحبی در این رمان، با روایت تقاطع سرنوشت چند شخصیت و انتخاب زاویه دید یک جامعهشناس آلمانی، اربعین را نه صرفاً بهعنوان یک آیین مذهبی، بلکه بهمثابه پدیدهای انسانی و جهانی به تصویر میکشد. در کنار این روایت، داستانی عاشقانه، ارجاعات نمادین به مسئله فلسطین و تقابل اندیشهها، لایههای مختلفی به اثر بخشیده و آن را به رمانی تأملبرانگیز تبدیل کرده است.
«باغ اسلیمی» که توسط نشر معارف منتشر شده، در جشنواره قلم زرین ۱۴۰۴ و دهمین دوره جایزه جهانی اربعین نیز موفق به کسب عنوان رتبه اول را شده است؛ افتخاری که توجه بیش از پیش مخاطبان و منتقدان را به این اثر جلب کرد. همچنین انتشار ترجمههای عربی، انگلیسی و اردو از این رمان، نشاندهنده تلاش برای معرفی این روایت به مخاطبان فراتر از مرزهای ایران است.
در گفتوگوی پیشرو، با بشری صاحبی درباره ایده شکلگیری «باغ اسلیمی»، چرایی انتخاب شخصیتهای خارجی، لایههای پنهان داستان، نگاه او به اربعین و تجربه نگارش این رمان به گفتوگو نشستیم.
* در بسیاری از رمانهای اربعینی، راوی یک زائر ایرانی است؛ اما شما یک جامعهشناس آلمانی را در مرکز روایت قرار دادهاید. این زاویه دید چه امکاناتی به داستان اضافه کرد؟ چرا برای معرفی اربعین به مخاطب، شخصیتی غیرمسلمان و غربی را انتخاب کردید؟ آیا این انتخاب پاسخی به نیاز ادبیات اربعین برای جهانی شدن است؟
نخستین بار در سال ۱۳۹۶ توفیق حضور در پیادهروی اربعین را پیدا کردم. پیش از آن نیز چندین بار به کربلا مشرف شده بودم؛ هم در دوران حضور نیروهای آمریکایی و هم در سالهای پس از آن که شرایط عراق آرامتر شده بود. اما تجربه اربعین با تمام سفرهای قبلی تفاوت داشت. این سفر، سفری سخت و پرمشقت بود و گاه دشواریهای مسیر بهوضوح خود را نشان میداد. با این حال، هر بار که به مقصد و هدف این سفر فکر میکردم، به یاد میآوردم که تمام سختیهایی که تحمل میکنیم، برای یک آرمان بزرگ، یک باور ریشهدار و عشقی عمیق به امام حسین(ع) است. همین معنا، تحمل سختیها را آسانتر میکرد؛ از خستگی راه و تاول پا گرفته تا هر دشواری دیگری که در طول مسیر با آن روبهرو میشدم.
اتفاقاتی که کنار هم قرار گرفتن آنها، ایده و پازل نگارش رمان «باغ اسلیمی» را در ذهنم کامل کرد. اما درباره شکلگیری شخصیت اصلی رمان باید بگویم، پس از بازگشت از سفر به این فکر میکردم که تمام سختیهای اربعین برای من معنا داشت، زیرا با عشق و اعتقاد به امام حسین(ع) همراه بود. اما اگر یک مخاطب خارجی، بدون این پیشزمینه اعتقادی، با همین صحنهها و دشواریها روبهرو شود، برداشت او چگونه خواهد بود؟
همین پرسش، نقطه آغاز شکلگیری رمان شد. از یک سو باور داشتم عشق به امام حسین(ع) قدرتی دارد که میتواند دلهای آزاده را، فارغ از دین و مذهب، با خود همراه کند؛ همانگونه که خود حضرت در روز عاشورا فرمودند: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.» از نگاه من، پیام امام حسین(ع) تنها به دینداران محدود نمیشود، بلکه هر انسان حقیقتطلب و آزادیخواهی میتواند با آن ارتباط برقرار کند.
بر همین اساس تصمیم گرفتم شخصیت اصلی داستان، فردی غیرمسلمان و غیرشیعه باشد؛ انسانی که در جستوجوی حقیقت است و در زندگی خود همواره تلاش کرده به فهمی درست از حق برسد. این شخصیت را وارد فضای پیادهروی اربعین کردم تا مواجهه او با این پدیده و برداشتش از آن را روایت کنم. برایم مهم بود ببینم نتیجهای که او از این تجربه میگیرد، تا چه اندازه با نتیجهای که منِ شیعه، با پیشینهای از عشق به امام حسین(ع)، به آن رسیدهام، تفاوت یا شباهت دارد.
احساس میکردم این آشناییزدایی، اثر را خواندنیتر میکند؛ زیرا مخاطب از زاویهدیدی تازه به پدیدهای نگاه میکند که برای بسیاری از ما آشناست. در سالهای اخیر، بهویژه طی یک دهه گذشته، اربعین به یکی از مهمترین جلوههای فرهنگ دینی و اجتماعی ما تبدیل شده است. به همین دلیل تلاش کردم با انتخاب این زاویه دید متفاوت، پنجرهای تازه برای روایت این تجربه بگشایم؛ پنجرهای که شاید تاکنون کمتر به آن توجه شده باشد. امیدوارم فضاسازیها و پرداخت داستانی اثر، توانسته باشد این هدف را محقق کند.

زمانی که شخصیتها بهدرستی شکل بگیرند، خودشان روایت را پیش میبرند، حوادث را رقم میزنند و داستان را زنده نگه میدارند. در نهایت نیز همین شخصیتهای باورپذیر هستند که پیام اصلی اثر را بدون شعارزدگی به مخاطب منتقل میکنند
* رمان شما میان عاشقانه، سفر، اربعین، مسائل اجتماعی و فلسطین در رفتوآمد است. چگونه این لایهها را کنار هم قرار دادید که روایت دچار پراکندگی نشود؟
در درجه نخست تلاش کردم «باغ اسلیمی» رمانی درباره زندگی باشد؛ روایتی که تا حد امکان بر واقعیت استوار باشد. البته نمیتوان با قاطعیت گفت این اثر کاملاً رئالیستی است، زیرا رخداد اصلی داستان به همان شکلی که روایت شده، بهسختی ممکن است در جهان واقعی اتفاق بیفتد و شاید بتوان آن را تا حدی در قلمرو رئالیسم جادویی قرار داد. با این حال، برای من حفظ ماهیت واقعگرایانه اثر اهمیت زیادی داشت.
به همین دلیل، برای تکتک مکانها، موقعیتها و رویدادهایی که در رمان آمده، پژوهشهای میدانی و مطالعات جدی انجام دادم. برای مثال، در توصیف بازار برلین که شخصیت آفاق به آن وارد میشود، خیابانها و بازارهای آلمان را بهدقت بررسی کردم تا بدانم کدام بازارها به فروش کیف، چمدان و لوازم سفر شهرت دارند. درباره لبنان نیز همین دقت را به خرج دادم. برای روایت بخشی از مسیر عماد و همراهی او با کاروان آزادیبخش، کتاب «از کشمیر تا کاراکاس» نوشته سرباز روحالله رضوی را مطالعه کردم که اطلاعات ارزشمندی در اختیارم گذاشت و کمک کرد مسیری تازه و باورپذیر برای شخصیت خلق کنم؛ مسیری که هم با واقعیتهای تاریخی تعارض نداشته باشد و هم برای مخاطب قابل پذیرش باشد.
در لایه زیرین داستان که به مسئله فلسطین و ضد صهیونیسم میپردازد نیز مطالعات گستردهای داشتم. درباره جریانها و فرقههای مختلف صهیونیستی تحقیق کردم، تفاوت دیدگاههای آنها را بررسی کردم و کوشیدم تنها به اندازهای که برای داستان لازم است، به این مباحث اشاره کنم؛ بدون آنکه روایت از مسیر اصلی خود خارج شود یا جنبه شعاری پیدا کند.
اگر بخواهم بگویم چه عاملی باعث شد همه این عناصر در کنار هم قرار بگیرند و انسجام روایت حفظ شود، باید به شخصیتپردازی اشاره کنم. این بخش بیشترین زمان را از من گرفت. سه شخصیت اصلی رمان؛ آفاق، نیله و عماد، هر کدام با دقت فراوان طراحی شدند. برای شکلگیری هر شخصیت، زمان زیادی صرف کردم و حتی خودم را جای آنها قرار دادم. افزون بر این، از ابزارهای مختلف شخصیتشناسی، از جمله آزمون MBTI، آزمونهای مزاجشناسی و نظریههای شخصیتی یونگ استفاده کردم تا به تصویری منسجم از هر شخصیت برسم.
حتی ویژگیهای ظاهری آنها، مانند قد، رنگ مو، رنگ چشم و سایر جزئیات، بر اساس نتایج همین بررسیها انتخاب شد تا شخصیتها از هر جهت باورپذیر باشند. همین مسئله باعث شد آنها برای خودم نیز به انسانهایی واقعی تبدیل شوند.
نکته جالب این است که بسیاری از مخاطبان، حتی خوانندگان غیرایرانی که کتاب را به زبانهای دیگر مطالعه کردهاند، پس از پایان اثر نخستین سؤالی که از من میپرسند این است که «آیا آفاق شخصیت واقعی است؟ آیا این اتفاقها واقعاً رخ دادهاند؟» این پرسش برای من نشان میدهد شخصیتها توانستهاند برای مخاطب واقعی و زنده جلوه کنند.
به باور من، زمانی که شخصیتها بهدرستی شکل بگیرند، خودشان روایت را پیش میبرند، حوادث را رقم میزنند و داستان را زنده نگه میدارند. در نهایت نیز همین شخصیتهای باورپذیر هستند که پیام اصلی اثر را بدون شعارزدگی به مخاطب منتقل میکنند. از این رو، اگر بخواهم مهمترین عامل موفقیت ساختار «باغ اسلیمی» را نام ببرم، بدون تردید آن را شخصیتپردازی دقیق و منسجم میدانم.
* یکی از ویژگیهای رمان، پاسخ دادن به برخی شبهات درباره اربعین از دل داستان است، نه از زبان نویسنده. این شیوه را آگاهانه انتخاب کردید؟ چگونه سعی کردید پاسخ به این شبهات از روی احساس نباشد و کاملا منطقی بیان شود؟
بخشی از پرسشها و شبهاتی که در رمان مطرح میشود، دغدغههای شخصی خود من بود. برای مثال، در مقطعی بهطور جدی درباره گیاهخواری مطالعه میکردم و درگیر این پرسش بودم که آیا این سبک زندگی انتخاب درستی است یا نه. همچنین مسئله محیطزیست و حجم بالای استفاده از ظروف و وسایل یکبارمصرف، همواره برایم دغدغه بوده است. حتی در زندگی شخصی نیز تا حد امکان از مصرف پلاستیک و وسایل یکبارمصرف پرهیز میکنم؛ بهجای خرید بطری آب، قمقمه یا بطری شخصی همراهم دارم و در خانه نیز از سفرههای یکبارمصرف استفاده نمیکنم.
این مسائل را در پیادهروی اربعین نیز از نزدیک مشاهده کرده بودم و برایم سؤال ایجاد میکرد. در عین حال، اگرچه باورهای دینی برایم اهمیت دارد، اما همواره تلاش کردهام مسائل را با نگاه منطقی بررسی کنم. شاید این ویژگی به پیشینه تحصیلی من نیز بازگردد؛ هم تحصیلات حوزوی دارم و هم دانشگاهی، و از همان سالهای حضور در حوزه، همواره کسی بودم که پس از هر بحث، پرسش «چرا؟» را مطرح میکرد. هیچگاه صرفاً با یک پاسخ شهودی یا احساسی قانع نمیشدم و همیشه بهدنبال استدلال منطقی بودم.
به همین دلیل، هنگام طراحی شخصیت «نیله مایر» نیز تلاش کردم پرسشها و تردیدهای او واقعی باشد و پاسخهایی که دریافت میکند، بر پایه منطق شکل بگیرد. زیرا معتقدم این پرسشها تنها متعلق به یک شخصیت خارجی نیست و در جامعه ما نیز افرادی همین نقدها و ابهامها را درباره پیادهروی اربعین مطرح میکنند. بنابراین سعی کردم پاسخها تا حد امکان برای این گروه از مخاطبان نیز قانعکننده باشد.
از سوی دیگر، شخصیتی که به پرسشهای نیله پاسخ میدهد، فردی است که مدتی در آلمان زندگی کرده، با فرهنگ و سبک زندگی غرب آشناست و دغدغههای آن جامعه را میشناسد. طبیعی بود که چنین شخصیتی در گفتوگو با یک مخاطب غیرایرانی، بیش از آنکه بر استدلالهای صرفاً اعتقادی تکیه کند، از منطق و استدلال استفاده کند. به همین دلیل، در این بخش از رمان تلاش کردم لایههای استدلالی پررنگتر از لایههای صرفاً احساسی یا اعتقادی باشد تا گفتوگوها برای مخاطب باورپذیرتر و اثرگذارتر شوند.

هنر اسلیمی، هنری اسلامی و در عین حال ایرانی است که حضوری پررنگ در معماری دینی دارد و برای من همواره مایه افتخار بوده که حرمهای اهلبیت(ع) به این هنر ایرانی آراسته شدهاند
* در طول داستان چرایی نام کتاب را در خواب نیله مایر پیدا میکنیم، اما به عنوان نویسنده اثر انتخاب عنوان «باغ اسلیمی» چه نسبتی با جهان داستان دارد؟ این عنوان چه مفهومی را قرار است پیش از خواندن کتاب به مخاطب منتقل کند؟
دلیل انتخاب عنوان «باغ اسلیمی» در درجه نخست به همان خوابی بازمیگردد که در روند شکلگیری رمان برایم اهمیت پیدا کرد. اما در کنار آن، اتفاق دیگری نیز رخ داد که این انتخاب را برایم قطعی کرد.
همزمان با نگارش رمان، مشغول انجام یک پژوهش درباره نوحههای اربعین و تطبیق نوحههای معاصر فارسی و عربی بودم. به واسطه این پژوهش، به منابع روایی متعددی مراجعه میکردم. در خلال جستوجو برای یافتن مستند یکی از عبارات یک نوحه، به روایتی از امام رضا(ع) برخوردم که آن را در ابتدای رمان نیز آوردهام. حضرت میفرمایند از زمانی که مزار سیدالشهدا(ع) در کربلا برپا شد، آن سرزمین به یکی از باغهای بهشت تبدیل شد.
وقتی این روایت را خواندم، آن را کنار یکی از فصلهای رمان قرار دادم؛ فصلی که پیش از آشنایی با این روایت نوشته شده بود و در آن، نیله مایر موفق میشود وارد بخش ناشناخته کلیسا شود و به باغی برسد که شخصی که در خواب دیده بود، توان ورود به آن را نداشت. پیوند میان آن روایت و این صحنه داستانی باعث شد به این نتیجه برسم که «باغ اسلیمی» بهترین عنوان برای رمان است؛ عنوانی که هم مفهوم اصلی اثر را منتقل میکند و هم با فضای آن هماهنگ است.
از سوی دیگر، معماری حرم امام حسین(ع)، کاشیکاریها و نقوش اسلیمی نیز همین حس را به مخاطب منتقل میکنند. هنر اسلیمی، هنری اسلامی و در عین حال ایرانی است که حضوری پررنگ در معماری دینی دارد و برای من همواره مایه افتخار بوده که حرمهای اهلبیت(ع) به این هنر ایرانی آراسته شدهاند. احساس کردم این عنوان میتواند همه لایههای معنایی رمان را در خود جای دهد و در عین حال برای مخاطب نیز جذاب باشد.
داستان طراحی جلد کتاب نیز برای من تجربهای متفاوت بود. از ابتدا تصویری مشخص از طرح جلد در ذهن داشتم و دوست داشتم همان ایده اجرا شود. به همین دلیل، خودم به دنبال هنرمندی گشتم که در طراحی نقوش اسلیمی و ختایی مهارت داشته باشد. پس از توضیح ایده، ایشان طرح اولیه را بهصورت دستی اجرا کردند. سپس برادرم که گرافیست است، طرح را به فایل دیجیتال تبدیل و رنگآمیزی کرد و پس از آن فایل برای انتشارات ارسال شد. در نهایت نیز انتشارات با اعمال برخی تغییرات، مانند انتخاب فونت و اصلاح جزئیات، طرح نهایی را آماده کرد.
این روند برای من بسیار دلنشین بود، زیرا انگار خود امام حسین(ع) ناظر بر کار بودند و برخلاف روال معمول که طراحی جلد به یک نفر سپرده میشود، هر مرحله توسط فردی متفاوت انجام شد و هر کس بخشی از کار را پیش برد. برای خودم این احساس شکل گرفت که گویی هر مرحله باید به دست فرد خاصی انجام میشد تا طرح نهایی به نتیجه برسد؛ تجربهای که هم در فرآیند خلق کتاب و هم در خاطره شخصی من، جایگاه ویژهای دارد.

*کتاب شما به سه زبان ترجمه شده و موفق به دریافت جایزه قلم زرین و جایزه اربعین شده است. فکر میکنید کدام ویژگی رمان باعث شد برای مخاطب غیرایرانی نیز ظرفیت خوانده شدن داشته باشد؟
به نظر من در نوشتن رمان دینی باید جسارت بیشتری داشت. هنگام نگارش «باغ اسلیمی» بارها با خودم فکر میکردم که شاید این کتاب، با وجود اینکه هیچ نکته خلاف عرف یا مسئلهداری ندارد، در مرحله بررسیهای نشر یا حتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مشکل مواجه شود یا از سوی مخاطب مذهبی مورد استقبال قرار نگیرد. اما پس از انتشار کتاب، خوشبختانه نه در مراحل ارزیابی هیچ ایرادی به آن وارد شد و نه مخاطبان نسبت به آن واکنش منفی نشان دادند؛ برعکس، بسیاری از خوانندگان از این موضوع استقبال کردند که در کنار عشق به امام حسین(ع)، یک عشق زمینی و انسانی نیز در رمان حضور دارد و همین مسئله باعث شده داستان کشش و تعلیق خود را حفظ کند.
فکر میکنم یکی از نقاط قوت «باغ اسلیمی» همین است که توانسته در عین دینی بودن، یک رمان عاشقانه نیز باشد. نمونههای اینچنینی در ادبیات دینی ما چندان زیاد نیست. بسیاری از آثار مذهبی، آنقدر در لایههای اعتقادی غرق میشوند که روابط عاطفی شخصیتها دیگر برای مخاطب باورپذیر نیست. عشق در این آثار گاهی بیشتر شبیه یک شعار است تا یک تجربه انسانی.
برای مثال، در یکی از رمانهایی که خوانده بودم، شخصیتی بسیار مذهبی برای خواندن نماز از اتوبوس جا میماند و همه روایت بر تأکید بر انجام تکلیف استوار بود. اما در «باغ اسلیمی» تلاش کردم موقعیتی متفاوت خلق کنم. شخصیت آفاق پس از پشت سر گذاشتن اتفاقات سخت، نیمهشب وارد حرم امیرالمؤمنین(ع) میشود و با خود میگوید نمازی را که میتوانست در فرودگاه بخواند، به امید خواندن در حرم به تأخیر انداخته و در نهایت همان نماز نیز قضا شده است. او به این نتیجه میرسد که گاهی انسان به امید انجام یک کار ایدهآل، از انجام همان وظیفهای که در توانش است بازمیماند.
به نظر من، چنین روایتی برای مخاطب باورپذیرتر و اثرگذارتر است؛ زیرا بسیاری از ما این تجربه را در زندگی داشتهایم. بارها پیش آمده که انجام یک کار ساده را به امید انجام شکل کاملتر و ایدهآل آن به تعویق انداختهایم و در نهایت همان فرصت را نیز از دست دادهایم.
این نوع روایت، امکان همذاتپنداری بیشتری ایجاد میکند؛ حتی برای مخاطبی که شاید نگاه مذهبی پررنگی نداشته باشد. احساس میکنم ادبیات دینی ما باید بیش از گذشته به سمت چنین روایتهایی حرکت کند؛ روایتهایی که از دل زندگی واقعی بیرون میآیند و به جای شعار، تجربه انسانی را روایت میکنند. البته ادعا نمیکنم «باغ اسلیمی» به این هدف بهطور کامل رسیده است، اما تلاشم این بوده که گامی در این مسیر بردارم.
به اعتقاد من، نویسنده رمان دینی نباید تنها برای مخاطبانی بنویسد که از ابتدا با او همفکر هستند. هدف نهایی باید این باشد که اثری خلق شود که بتواند مخاطب خاکستری و حتی کسی را که با باورهای نویسنده زاویه دارد، با خود همراه کند. اگر ادبیات دینی بتواند در آن سطح اثرگذار باشد، رسالت واقعی خود را انجام داده است. امیدوارم خداوند این توفیق را به من و همه نویسندگان این حوزه عطا کند که آثاری خلق کنیم که علاوه بر وفاداری به دین، بر دل مخاطبان مختلف نیز بنشیند.
دبیرسرویس: #میثم_عربی
منبع : مهر
قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.













دیدگاه