کد خبر: 468636
۰
۰
نسخه چاپی

توفیقات امروز یمن مرهون زحمات این شهید موشکی ایرانی است

، گروه فرهنگ و ادب، ‌ سیده فاطمه سادات کیایی: رکن‌آباد یزد همان جایی است که به مقنی‌های زبردستش معروف است؛ چاه‌کن‌هایی که بلد بودند در منطقه‌ای کم بارش و خشک، آب را از دل چند ده‌متری زمین بکشند روی تن تفتیده خاک‌های کویری یزد و آبادانی را از زیر زمین به روی آن بیاورند. اما حفر چاه و قنات تنها کار مقنی‌های رکن آباد نبود؛ آن‌ها آن‌قدر با خاک و زمین این سرزمین مانوس بودند که وقتی کار جنگ در نقطه‌ای از خوزستان بالا گرفت و نیاز بود با حفظ محرمانگی تونل‌هایی حفر شود کار را به آنان سپردند. کانال‌ها و تونل‌های حفاری شده در عملیات فتح‌المبین چنان ماهرانه طراحی و ساخته شد که باعث شد رزمندگان توفیقات خوبی به دست آورند.

مردهای رکن‌آباد ساده‌اند، دست‌هایشان یک عمر روی بیل و کلنگ، زمین را کنده اما به همان اندازه راه آسمان را هم بلدند. زمین و آسمان فاصله زیادی با هم ندارند و به اندازه زمین و آسمان صاف دیار کویر، دل‌های مردمانش هم صاف است. از همین رکن آباد چند ده تن شهید تقدیم دفاع مقدس شد و عده ای که بعدها از شغل آبا و اجدادی‌شان در زمین، پل زدند به آسمان کشور تا دستاورهایی بسازند که دنیا را متحیر نبوغ فکر و اراده ایرانی‌ها کند.

محمود سال ۱۳۴۲ در رکن آباد به دنیا آمد. پدر او هم مقنی کار بود، خانواده‌ای ساده، اما با اعتقادات مذهبی که او را با انس قرآن پرورش دادند. درسش را در میبد خواند و همراه با درس در کار کشاورزی کمک حال خانواده بود تا تا اوایل جوانی که به تهران آمد و در محله مهرآباد ساکن شد. سال ۱۳۶۲ بود که محمود جوان به جبهه رفت و اولین حضورش در سپاه پاسداران رقم خورد. مدت کمی از حضورش در سپاه نگذشته بود که وارد یگان موشکی شد و همان‌جا ماند تا ۴۰ سال بعد که به یکی از فرماندهان بزرگ میدانی عملیاتی حوزه موشکی تبدیل شد. از آن جوان تازه وارد سپاه شده مردی پدید آمد که در آغازین دقایق حمله سال گذشته رژیم صهیونیستی به ایران، او به همراه دوست خود، فرمانده هوافضای سپاه سردار حاجی‌زاده به شهادت رسید.

آن روزی که وارد خانه شهید محمود باقری شدیم، دلمان می‌خواست این دیدار به رسم دیدارهای همیشگی خانواده شهدا نباشد. بعد از یک سال و نیم از جنگی که آمریکا و اسرائیل بر ما تحمیل کردند و همچنان در میانه آن هستیم، حالا وقت آن بود که از فرماندهان مجاهدی که در چند دهه ما را به چنین قدرت نظامی‌ای رساندند که مایه تحسین کشورها در ایستادگی مقابل جنایتکاران زمانه شد، تقدیر کنیم، اما حیف که مزد این مجاهدت را فرماندهانمان با شهادت گرفتند و ما فقط به رسم ادب برای سبک کردن دل و قلم‌فرسایی کوتاهی از شهید به دیدار خانواده‌اش رفتیم. دلمان می‌خواست زمان باز می‌گشت و محمود باقری را نه از زبان همسر و فرزندش آقا مهدی که از زبان خودش روایت می‌کردیم، دستاوردهای موشکی را خودشان برای ما تعریف می‌کردند و روایت خون‌دل‌خوردن‌ها، شب‌وروز زمان‌گذاشتن‌ها و تلاش‌هایی را که برای تحقق این مسیر انجام شد می‌گفتند.

ورود محمود باقری به یگان موشکی به روزهای جنگ برمی‌گردد به زمانی که به قول خود او لطف خدا شامل حالش شد و در دوره‌های مختلف با افرادی آشنا شد که همیشه از او بهتر بودند و راه درست را نشانش دادند. شهید علی‌اکبر صادقی از دوستان هم‌محله‌ای باقری کسی بود که او را برای رفتن به سپاه تشویق کرد و حاج حسن طهرانی مقدم هم توصیه کرد وارد یگان موشکی شود. این‌طوری بود که محمود از بین ۳۰۰ نفری که داوطلب ورود به یگان شدند او در بین ۴۰ نفری بود که انتخاب شد. پس از آن محمود باقری مدارج علمی و کاری را برای رسیدن به مسئولیت فرماندهی موشکیِ هوافضای سپاه طی کرد، برنامه‌ای که شهید حسن طهرانی مقدم برای تجهیز و تقویت بنیه دفاعی کشور ریخته بود به دست فرماندهانی چون باقری پیگیری و عملیاتی شد. اتفاقی که جز با اتکا و توسل به مقدرات خداوند و اعتماد به دانش نیروهای نخبه و خدوم کشور امکان پذیر نبود. همه این تلاش‌ها در کنار تهذیب نفس و پالایش روح همان اکسیری بود که او را به درجه ای از وارستگی رساند که سلوک و سبک زندگیش الگویی برای نسل‌های بعد او باشد. راهی که پیش از این بزرگان جهاد و سرداران جبهه‌های دفاع مقدس پیموده بودند و فردایی که به دست نسل دیگری از بچه‌های این مرز و بوم باید طی شود. روایت شهید در این دیدار را از زبان فرزندش در ادامه به تفصیل می‌خوانید.

از رکن آباد تا یگان موشکی

اوایل دفاع مقدس بود که دقت پدر در بحث ریاضیات و حساب باعث شد در جریان گزینش سپاه مورد توجه قرار بگیرد و وقتی وارد یگان شد به بخش نقشه‌برداری رفت. آن روزها مجموعه موشکی با شرایط امروز تفاوت زیادی داشت و محاسبات مربوط به موشک و پرتاب آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. بسیاری از کارها به محاسبات دقیق و تخصص نیروها وابسته بود؛ محاسباتی که با ورود تجهیزات جدید، بخشی از شکل و شیوه گذشته خود را از دست داده‌اند، اما در آن دوران برای پیشبرد فعالیت‌های موشکی ضروری بودند. بعد پدر در مقطعی در رشته فیزیک دانشگاه شریف پذیرفته شد، اما به توصیه شهید طهرانی مقدم مسیر تحصیلی‌اش را تغییر داد و در رشته نقشه‌برداری دانشگاه خواجه نصیر ادامه تحصیل داد. به‌تدریج، مسئولیت واحد نقشه‌برداری یگان را بر عهده گرفت و در ادامه، مسئولیت‌های مهندسی مجموعه نیز به او سپرده شد.

ایشان در کنار فعالیت‌های نظامی، تحصیل را هم ادامه داد. ابتدا در رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف درس خواند، اما بعدتر و با توصیه شهید حاجی‌زاده، مسیر تحصیلی‌اش را تغییر داد و در رشته نقشه‌برداری دانشگاه خواجه‌نصیرالدین طوسی ادامه تحصیل داد.

در طول این سال‌ها مسئولیت‌های مختلفی به ایشان سپرده شد. از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ همراه خانواده در خرم‌آباد زندگی می‌کرد و مسئولیت موشکی استان لرستان را بر عهده داشت. پس از آن، از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ مسئول موشکی اصفهان شد و در سال ۱۳۸۸ نیز، هم‌زمان با فرماندهی شهید حاجی‌زاده، نخستین فرمانده موشکیِ هوافضا شد.

در طول ۱۶ سال، تنها مدیری بود که در کنار شهید حاجی‌زاده حضور داشت و در این همراهی، برای تولید قدرت در ایران اسلامی تلاش کرد. از سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ نیز به دستور حاج قاسم، مسئولیت حوزه موشکی جبهه مقاومت را هم‌زمان بر عهده گرفت. این مسئولیت، دامنه فعالیت‌های ایشان را از داخل کشور فراتر برد و بخش مهمی از تلاش‌هایش به توانمند شدن کشورهای جبهه مقاومت اختصاص یافت. در مقطعی نزدیک به دو ماه به یمن رفت و برای پیشبرد این مسیر تلاش کرد. بسیاری از اتفاقاتی که امروز در حوزه یمن شاهد آن هستیم، مرهون زحمات پدرم است که می‌خواست کشورهای جبهه مقاومت بتوانند در میدان عمل صاحب اثر باشند و برای رسیدن به این هدف، به توانمندی‌ها و ظرفیت‌های خودشان تکیه کنند.

اگر آن نگاه دوراندیشانه و ایده‌هایی که پدر دنبال می‌کرد وجود نداشت، شاید امروز بسیاری از اتفاقات در جبهه مقاومت به این شکل رقم نمی‌خورد. همیشه با افتخار می‌گفت ۴۱ سال در مجموعه موشکی مانده است و همیشه تأکید می‌کرد: «اینجا جایی است که هرچه کار کنیم، باز هم کم است.»

پدری که کمتر در خانه بود، اما همان لحظه‌ها را غنیمت می‌شمردیم

در کنار همه این مسئولیت‌ها، زندگی خانوادگی ایشان هم بخش مهمی از خاطرات ما را تشکیل می‌دهد. واقعیت این است که زندگی در کنار کسی که بیشتر وقتش را در محل کار و مأموریت می‌گذراند، آسان نبود. گاهی یک هفته به خانه نمی‌آمد. پیش می‌آمد که ساعت ۹ شب به خانه می‌رسید و ساعت ۲ بامداد دوباره راهی محل کار می‌شد. وقتی به اصفهان رفتیم، در ماه اول حتی به اصفهان نیامد. مادرم همیشه با شوخی می‌گفت: «همه اسباب‌کشی‌ها را خودم انجام دادم.»

معمولاً ساعت پنج یا شش صبح از خانه بیرون می‌رفت و هفته‌ای دو تا سه روز هم در مأموریت بود. به همین دلیل، ما پدر را خیلی نمی‌دیدیم و سعی می‌کردیم همان لحظه‌هایی را که در کنارمان هست غنیمت بدانیم. این شرایط بخشی از زندگی ما شده بود و به‌تدریج یاد گرفته بودیم که با مسئولیت‌های سنگین او کنار بیاییم.

در یکی از دیدارهایی که شهید به محضر حضرت آقا رفتند، سلام خانواده‌ها را رسانده بودند. حضرت آقا فرموده بودند نصف ثواب و مجاهدت شما برای همسرانتان است. وقتی به زندگی خودمان نگاه می‌کنم، معنای این جمله بهتر درک می‌شود، چون پشت بسیاری از مجاهدت‌های پدرم، صبوری و همراهی مادرم قرار داشت. اگر همراهی و پشتیبانی همسران شهدا نبود، بسیاری از این تلاش‌ها به این شکل امکان‌پذیر نمی‌شد.

توفیقات امروز یمن مرهون زحمات این شهید موشکی ایرانی است

مردی بی‌تکلف و اهل عبادت

یکی از ویژگی‌های شهید که همیشه برایم جالب بود، ارتباط عمیقش با مسجد و مجالس مذهبی بود. خب ارتباط بسیار خوبی با مسجد داشت و روحیه‌ای از خودش نشان می‌داد که کمتر در میان افراد شناخته‌شده دیده بودم. در جلسات سیدالشهدا و مراسم مذهبی، بسیار بی‌تکلف و خودمانی رفتار می‌کرد و به معنای واقعی کلمه، حسینی بود. جایگاه و مسئولیتش باعث نمی‌شد خودش را از دیگران جدا بداند یا برای خدمت در مجلس امام حسین (ع) شأن خاصی برای خود قائل شود. پنج شب پایانی ماه صفر در خانه‌مان روضه داشتیم. پدر جلوی در می‌ایستاد و با افتخار کفش‌های مهمان‌ها را جفت می‌کرد. ظهر عاشورا هم پشت گاری دسته راه می‌رفت، یک‌بار گفت من از همین حرکت پشت گاری دسته عزا حاجت های بزرگی گرفتم.

تقریباً هر هفته سه‌شنبه‌ها در مراسم صنف لباس‌فروش‌ها شرکت می‌کرد. من یادم نمی‌آید نماز شب پدر قضا شده باشد. حتی پس از شب‌های قدر، وقتی از مسجد ارگ برمی‌گشتیم، برنامه نماز شبش برقرار بود. مهر زیبایی و قرآن قشنگی داشت و هنگام نماز شب حال معنوی خاصی پیدا می‌کرد. توسلاتش عمیق بود

و این ارتباط با خدا در زندگی‌اش ریشه داشت. در زندگی شخصی خیلی به مسائل معنوی توجه ویژه می‌کرد و این ارتباط با خدا در خلوت و زندگی روزمره‌اش و در رفتارهایش به‌خوبی دیده می‌شد.

مجموعه موشکی بیشتر از نیروهای نخبه به پاسدار نیاز دارد

شهید طهرانی‌مقدم جمله‌ای داشت که می‌گفت: «کار باید برای رضای خدا باشد.» فضای مدیریتی پدر هم بر همین اساس شکل گرفته بود و او از سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۶۰ تلاش می‌کرد به این اصل پایبند بماند.

یک‌بار نیروهای انسانی به سراغش آمده و گفته بودند که حاج‌آقا یکی دو بار تأکید کرده برای مجموعه موشکی پاسدار جذب کنند. توضیح پدرم این بود که مجموعه موشکی به نیروهایی با تحصیلات تخصصی‌تر نیاز دارد، اما در کنار تخصص، باید به باورهای دینی نیروها نیز توجه شود. او معتقد بود کسانی که وارد این مجموعه می‌شوند، باید پاسدار باشند و از اعتقادات عمیق برخوردار باشند.

این نگاه در میدان عمل معنای روشن‌تری پیدا می‌کرد. من از نزدیک شاهد بودم که نیروها در پایگاه‌ها و کنار لانچرها در چه شرایطی کار می‌کردند. یک رزمنده در آن شرایط فقط شش تا هفت دقیقه فرصت داشت و در برخی شب‌ها، ۹۰ درصد نیروها برای استراحت برنمی‌گشتند. من این فضا را دیده‌ام و می‌دانم که آنجا واقعاًً خط مقدم است. نیروها با اعتقاد و مسئولیت‌پذیری در شرایطی کار می‌کنند که هر لحظه امکان دارد جانشان را از دست بدهند.

واقعاً همه فرماندهان این مجموعه شب‌وروز نمی‌شناختند و برای پیشبرد کارها دائماً در تلاش بودند. یکی از نمونه‌های این تلاش‌ها، تصمیمی بود که از سال ۱۳۸۸ برای ایجاد و گسترش شهرهای موشکی دنبال شد. اجرای چنین طرحی در ابتدای راه آسان نبود و مانند بسیاری از برنامه‌های بزرگ، با دشواری‌ها و مقاومت‌هایی همراه می‌شد. گاهی مدیران برای به حرکت درآوردن یک سیستم و قرار دادن آن روی ریل، باید از موانع زیادی عبور می‌کردند و تا زمانی که کار به مرحله اجرا می‌رسید، سختی‌های فراوانی را پشت سر می‌گذاشتند.

شهید حاجی‌زاده در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود اگر از همین الان کاری را شروع کنم، دو سال طول می‌کشد. این جمله نشان می‌داد که اجرای چنین طرح‌هایی تا چه اندازه به زمان، برنامه‌ریزی و پیگیری نیاز دارد. امروز از حوزه موشکی به‌عنوان شناسنامه جوان ایرانی یاد می‌شود؛ حوزه‌ای که رسیدن به جایگاه کنونی آن، حاصل تلاش طولانی و پیگیری افرادی بود که از سال‌ها قبل به آینده این صنعت فکر می‌کردند.

حساسیت به حق‌الناس و بیت‌المال

پدر در خانواده‌ای بزرگ شده بود که پدربزرگم با سختی کار می‌کرد و درآمد حلال را با زحمت به دست می‌آورد. مادربزرگم همیشه می‌گفت: «میرزاحبیب لقمه حلال در دهان این بچه گذاشت.» همین موضوع ریشه بسیاری از رفتارهای پدر را نشان می‌داد که در همان تربیت خانوادگی و توجه به حلال و حرام بود.

بعد از شهادت، متوجه شدم که شهید حتی هزینه بنزین رفت‌وآمدهای شخصی داخل شهر را پرداخت می‌کرد. در ماه‌های آخر هم که به خانه مادرش سر می‌زد و از او مراقبت می‌کرد، هزینه رفت‌وآمدها را با محل کار حساب می‌کرد.

در محل کار دفتری داشت که در آن جزئیات کارها را می‌نوشت؛ مثلاً ثبت می‌کرد از ساعت ۱۲ تا ۱۳ کار شخصی انجام دادم و باید این زمان از اضافه‌کاری‌ام کم کنم. از آنجا که در محل کار برای نماز و ناهار نیم ساعت در نظر گرفته بودند، اگر این نیم ساعت را بعداً استفاده می‌کرد، باز از اضافه‌کاری‌اش کم می کرد که دینی به گردنش نباشد. واقعاًً اهل مراقبه بود. حتی در مواردی که شاید از نظر دیگران جزئی به نظر می‌رسید، تلاش می‌کرد حقی از کسی ضایع نشود و از امکانات عمومی برای کارهای شخصی استفاده نکند. وقتی بعد از شهادتش با این جزئیات آشنا شدم، بیشتر فهمیدم که این حساسیت تا چه اندازه در زندگی او ریشه داشته است.

رفاقت دیرینه با شهید علی‌اکبر صادقی و خاکسپاری در کنار شهید حاجی‌زاده

پدر با شهید علی‌اکبر صادقی رفاقت و علاقه عمیقی داشت. خیلی از رفتارهای دینی و مذهبی ای که داشت را مدیون همین شهید می دانست. در قطعه ۲۹ بهشت زهرا، دو شهید به نام‌های علی‌اکبر و علی‌اصغر صادقی دفن شده‌اند. تا زمانی که پدر و مادر شهید در قید حیات بودند، ما هر سال در روزهای ابتدایی عید، خانوادگی به دیدارشان می‌رفتیم و اصلاً سال ما با همین دیدار شروع می شد. هر بار هم پدر حرف‌های تازه‌ای درباره این شهدا می‌زد و خاطرات و ویژگی‌های آن‌ها را یادآوری می‌کرد. ارزش این رفاقت تا آنجا بود که وصیت کرد پس از شهادت در کنار شهید علی‌اکبر صادقی دفن شود.

بعد از شهادت پدرم به ما گفتند که محل دفنش را کنار حاج حسن محقق آماده کرده‌اند. ما هم یادآوری کردیم که وصیتش دفن در قطعه ۲۹ بوده است، اما در کنار آن شهدا جایی باقی نمانده بود و در نهایت قرار شد پایین یادبود شهید همدانی دفن شود.

در همین میان، به این موضوع فکر کردیم که پدرم و شهید حاجی‌زاده ۴۱ سال در کنار یکدیگر بوده‌اند. با پیشنهاد خانواده شهید حاجی‌زاده، تصمیمی گرفته شد که در نهایت به طراحی سنگ قبر مشترک این دو شهید انجامید. این اتفاق برای ما معنای خاصی داشت؛ چراکه یادآور سال‌های طولانی همراهی و رفاقت آن‌ها بود، دو نفری که بخش بزرگی از زندگی خود را در کنار یکدیگر گذرانده و برای هدفی مشترک تلاش کرده بودند.

خاطره‌ای از دیدار پدرم با شهید سیدحسن نصرالله

در ایام شهادت سیدحسن نصرالله، خاطره‌ای از یکی از دیدارهای پدرم با ایشان را به یاد می‌آورم. پدرم تعریف می‌کرد که برای دیدار با سیدحسن نصرالله رفته بود و پیش از جلسه، نقاط ضعف حزب‌الله را بررسی کرده و با آمادگی کامل در جلسه حاضر شده بود. وقتی جلسه با سیدحسن نصرالله برگزار می‌شود، حاج‌آقای ما به‌تفصیل به نکات و نقاط ضعف اشاره می‌کند. در آن جلسه، سیدحسن نصرالله گفته بود که روز محشر، پیش حضرت رسول (ص) می‌گویم من همه‌چیز را به شما گفته بودم و کار رفع این مشکلات با شماست، اگر اتفاقی بیفتد، مسئولیتش با خودتان است. پس از جلسه شهید باقری اطرافیان را جمع کرده و تیمی قوی تشکیل داده بود تا کارها پیش برود و اقدامات لازم انجام شود.

پدرم تعریف می‌کرد که در دیدار دیگری، سیدحسن نصرالله، از روی رضایت، انگشترش را به او داده و همان‌جا هم قول شفاعت را از سیدحسن گرفته بود.

یمنی‌ها سرافرازمان می‌کنند

پدر به یمن اهتمام زیادی داشت و با جدیت و علاقه توانمند شدن یمنی‌ها را دنبال می‌کرد همیشه هم می گفت: «یمنی‌ها سرافرازمان می‌کنند.»

بعد از شهادت پدرم و شهید حاجی‌زاده، خدا توفیق داد که درباره شخصیت و زندگی این دو شهید کار کنیم. در این مسیر، ۱۸۰ مصاحبه و کار تاریخ شفاهی انجام دادیم و از خلال گفت‌وگو با افرادی که آن‌ها را می‌شناختند، با ابعاد تازه‌ای از زندگی‌شان آشنا شدیم. آنچه در این پژوهش‌ها بیش از همه برایم جلب توجه می‌کرد، اخلاص این دو شهید بود؛ ویژگی‌ای که در رفتار روزمره، تصمیم‌های مدیریتی و نوع نگاهشان به مسئولیت دیده می‌شد. به اعتقاد من، اخلاص شهیدان حاجی‌زاده و باقری، در کنار دانش، تخصص و سال‌ها تلاش شبانه‌روزی، در شکل‌گیری نتایج حیرت‌انگیزی که امروز در حوزه موشکی شاهد آن هستیم، نقش مهمی داشته است.

زمانی برای پرتاب موشک به بیگانگان وابسته بودیم، اما امروز در زمینه طراحی، ساخت، عملیات و بخش‌های مختلف این حوزه، توانمندی‌های داخلی شکل گرفته و کشور حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. رسیدن به این نقطه یک‌شبه اتفاق نیفتاد؛ پشت این پیشرفت، سال‌ها کار مداوم و مجاهدت افرادی قرار دارد که بخش بزرگی از عمرشان را در این مسیر گذاشتند.

دبیرسرویس: #میثم_عربی

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید