به گزارش قم پرس رمان «مار در سایه بلوط» داستان عشق جلال و نیلوفر، دو جوانی است که آغاز جنگ و تهدید ترور، زندگی و آیندهشان را با بحرانی تازه روبهرو میکند؛ روایتی که در آن عشق، علم، ترس و امید در روزهای پرالتهاب جنگ در کنار هم قرار میگیرند.
جلال، جوانی هنرمند و دانشجوی نقاشی، از کودکی با نیلوفر بزرگ شده و علاقه میان آنها به مرور به عشقی عمیق تبدیل شده است. نیلوفر نیز دختری نخبه و دانشمند است که در حوزه فیزیک هستهای و پروژه ساخت موتور اتمی فعالیت میکند. آغاز جنگ توسط اسرائیل و ترور شماری از دانشمندان هستهای، مسیر زندگی این دو جوان را تغییر میدهد. با کشته شدن پروفسور مسطور، استاد و مدیر پروژه نیلوفر، او به دلیل اطلاعاتی که از پروژه در اختیار دارد، در معرض خطر قرار میگیرد.
نیروهای امنیتی برای حفاظت از نیلوفر و خانوادهاش، آنها را از تهران خارج کرده و به روستایی امن به نام رامیشان منتقل میکنند. جلال که حاضر نیست از نیلوفر جدا شود، راهی این روستا میشود. همزمان، سه نفوذی وابسته به اسرائیل در جستوجوی نیلوفر هستند و مأموریت دارند او را پیدا و ترور کنند.
جلال در جریان جستوجوی خود بهطور اتفاقی با این افراد روبهرو میشود و آنها را تعقیب میکند، اما شناسایی و دستگیر میشود. نفوذیها پس از ضربوشتم، تلفن همراه او را خرد کرده و رهایش میکنند؛ با این حال جلال دست از پیدا کردن نیلوفر نمیکشد و سرانجام متوجه میشود خانواده او در رامیشان پناه گرفتهاند.
در سوی دیگر، نیلوفر در فضای روستا به تدریج از فشار زندگی علمی و اضطراب روزهای جنگ فاصله میگیرد و دوباره با خانواده و طبیعت ارتباط برقرار میکند. پیدا کردن نامهای که جلال مخفیانه برای او در آغل روستا گذاشته، به نیلوفر خبر میدهد که جلال نیز در همان حوالی است. آنها سرانجام مخفیانه و زیر درخت بلوط یکدیگر را میبینند و در فرصتی کوتاه درباره عشق، ایران، زندگی و آینده با یکدیگر صحبت میکنند.
اما حضور جلال در اطراف روستا از چشم نفوذیها پنهان نمیماند. آنها خانهای را که تصور میکنند نیلوفر در آن حضور دارد، با پهپاد مسلح هدف قرار میدهند. انفجار، جلال را که از طریق تلفن با نیلوفر در ارتباط است، وحشتزده میکند. او با سرعت خود را به سمت رامیشان میرساند و در مسیر، عمداً با خودروی سه نفوذی تصادف میکند.
در پی این تصادف، جلال زخمی میشود و یکی از نفوذیها اسلحه را به سوی او میگیرد، اما پیش از شلیک، نیروهای محلی از راه میرسند و هر سه نفر را دستگیر میکنند. جلال نیز از آنها میخواهد او را به رامیشان برسانند. در ادامه مشخص میشود نیلوفر در انفجار جان خود را از دست نداده است؛ پدرش، هوشنگخان، او را از زیر آوار بیرون کشیده، هرچند نیلوفر بهشدت زخمی شده است.
داستان با پایان جنگ در روز دوازدهم و انتقال جلال و نیلوفر به بیمارستان ادامه پیدا میکند. در پایان، جلال کنار تخت نیلوفر نشسته است و این دو درباره ترس، عشق و آینده صحبت میکنند. نیلوفر همچنان با نگاه علمی خود به آینده میاندیشد و از ایده پیشرانش اتمی و سفر انسان به فضا سخن میگوید و جلال نیز با تخیل هنرمندانهاش آیندهای را تصور میکند که در آن، این دو بتوانند به سرزمینها و حتی جهانهایی سفر کنند که پیش از آنها هیچ انسانی ندیده است.
«مار در سایه بلوط» روایتی است از پیوند عشق و علم در دل جنگ؛ داستانی که در کنار تعقیبوگریز و تهدید ترور، به رابطه دو جوانی میپردازد که در میانه خطر و اضطراب، همچنان به زندگی و آینده فکر میکنند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
مرد شماره یک دوربین را پایین آورد و گفت: «اگه این دخترک رو پیدا میکردیم خیالم راحت میشد. معلوم نیست چند ماه دیگه باید توی این خطر دستوپا بزنیم.» بعد مانند برق گرفتهها دستهایش را روی داشبورد ماشین گذاشت. جرقهای مثل گلوله از ذهنش گذشت و حس کرد چیزی را قبلا دیده است. یک حس شیطانی افکار پراکندهاش را متمرکز کرد؛ حسی که پرورش یافته سالها جنگیدن میان کوهها و دشتها بود. او قربانیاش را بو میکشید. میدانست چه زمانی این حس به سراغش میآید.
«مار در سایه بلوط» نوشته محمدعلی سپهر در ۱۵۶صفحه به تازگی از سوی انتشارات۲۷بعثت منتشر شده است.
دبیرسرویس: #میثم_عربی
منبع : مهر
قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.













دیدگاه