کد خبر: 468092
۰
۰
نسخه چاپی

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در جهان مسکون انسانی «راه ابریشم» تنها یک مسیر تجاری برای دادوستد نبود؛ بلکه شریانی حیاتی بود که قاره‌های آسیا، اروپا و آفریقا را به یکدیگر پیوند می‌داد و بستر انتقال دانش، مذهب، هنر و تکنولوژی میان تمدن‌های کهن را فراهم می‌کرد. در این گفتگو، با پویان تطهیری‌مقدم، پژوهشگر و گردشگر حوزه راه ابریشم، به بررسی ابعاد تمدنی، تاریخی و کارکردی این شبکه ارتباطی گسترده نشسته‌ایم:

* اگر راه ابریشم نداشتیم، امروزمان چه فرقی می‌کرد؟

اگر بخواهیم به این پرسش فکر کنیم، دامنه پاسخ بسیار گسترده است. در واقع، راه‌های ابریشم شبکه‌ای از راه‌ها بودند که قاره‌های آسیا، اروپا و آفریقا را در طول تاریخ به یکدیگر دوختند و محملی برای جابه‌جایی نه تنها کالا، بلکه معنا، مذاهب، هنر، تکنولوژی و بسیاری از پایه‌های تمدنی شدند که ما امروز تجربه می‌کنیم. به عنوان مثال، کاغذ چینی در میانه اوج این راه جابه‌جا و در کل جهان پخش شد، یا ایده «قنات» که یکی از شکوهمندترین عوامل تمدنی ایران است.

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

همچنین، می‌توان به غذاهایی اشاره کرد که داخل خمیر قرار می‌گیرند؛ مانند دامپلینگ چینی، خینکالی گرجی، جوش‌پره در مرکز ایران، چوشپارا در بخارا یا راویولی در ایتالیا که همگی نشان از انتقال ایده پخت‌وپز دارند. اگر این شبکه شکل نمی‌گرفت، با دنیای بسیار متفاوتی روبرو بودیم. حتی ماده اولیه غذایی مانند «فسنجان» که گردو است، حاصل جابه‌جایی این دانه طی هزاره‌ها از جنگل‌های «ارسلان‌باب» در غرب قرقیزستان توسط قبایل مختلف بوده است.

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

* وجود این راه چه تاثیراتی در طول تاریخ داشته و ایران چه تعاملاتی را از این طریق پی گرفته است؟ شما از کی مشغول سفر در این مسیر هستید؟

من از حدود سال ۱۳۸۸ در بخش خارج از ایرانِ این شبکه شروع به سفر کردم. آنچه متوجه شدم این بود که راه‌های ابریشم، استخوان‌بندی تمدنی ایران هستند و نمی‌توان تاثیر آن‌ها بر ایران و بالعکس را جداگانه بررسی کرد. کالبد این راه‌ها بسیار قدیمی است و حتی پیش از دولت‌های متمرکز مثل هخامنشی وجود داشته‌اند. این راه‌ها محملی برای جابه‌جایی کالاهای قیمتی و تکنولوژی، به‌ویژه تکنولوژی نظامی بودند که در صنایع نظامی شکل گرفته و پخش می‌شدند. اما همپای آن، داستان تجارت، یعنی تولید کالا در یک نقطه، فروش آن در جای دیگر و روش‌های مبادله مثل «پول»، تاثیر غیرقابل‌انکاری بر تمدن ایرانی داشت.

* سر و ته راه ابریشم کجاست؟ از کدام کشورها رد می‌شود و مهم‌ترین شهرها یا مناطق آن مسیر کدام‌ها هستند و چرا مهمند؟

بر سر این موضوع مشاجره است، زیرا «راه ابریشم» یک برند است و کشورهای مختلف از چین تا اروپا مدعی قرارگیری بر روی این مسیر هستند. این ذهنیت که فقط یک راه بوده که شهرها را مثل نخ تسبیح به هم وصل می‌کرده، ایده جدیدی است (اواخر قرن نوزدهم). از نظر قدمت، نمی‌توان سر و ته مشخصی برای آن تعیین کرد. ریشه این راه‌ها به حدود ۵۳۰۰-۵۴۰۰ سال پیش و شکل‌گیری اولین شهرها در حوضه رودخانه‌های دجله و فرات، سیحون و جیحون (آم‌دریا)، حوزه رود سند و منطقه سیستان ایران برمی‌گردد. وقتی اولین شهرها شکل گرفتند و توانستند عوارض طبیعی را پشت سر بگذارند، به هم متصل شدند و این شروع شبکه بود، هرچند در آن زمان نه ابریشمی جابه‌جا می‌شد و نه کسی از آن خبر داشت.

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

* به جز ابریشم چه چیزهایی از این مسیر جابجا می‌شد؟ آیا این راه اسم‌های دیگری هم دارد؟

اسم راه ابریشم چندان گویا نیست؛ اولاً یک شبکه است نه یک راه، ثانیاً الزاماً شرقی-غربی نیست؛ بلکه این شبکه حتی نقاط مختلفی مانند بنادری در هند یا پاکستان را به شمال دریای خزر و روسیه متصل می‌کرد. در مورد محصولات، صرفاً کالا نبود؛ بلکه کالاها (سنگ‌های قیمتی، ابریشم، کاغذ، ادویه) ارزش داشتند، اما مهم‌تر از آن جابه‌جایی انسان‌ها بود که با خود هنر، تکنولوژی، آیین‌های فلسفی و مذهبی، خط (نوشتن) و آیین تجارت (صرافی و پول) را می‌بردند. اگر این راه‌ها نبود، شاید تمدن بشری به شکل امروزی نبود. ما در ایران به آن «شاهراه خراسان» هم می‌گوییم، اما این اسامی جامع نیستند.

* کاروانسراها و رباط‌های میانه راه چه کاربردهایی به جز تبادل کالاهای تجاری داشتند؟

کاروانسراها و رباط‌ها منزلگاه‌های عبوری بودند که مسافران در آن‌ها بیتوته می‌کردند. این نقاط نه تنها محل استراحت، بلکه مکان‌های تبادل کالا و ایده بودند. بعدها کارکردهای دیگری اضافه شد؛ تاریخ تصوف نشان می‌دهد که بسیاری از بزرگان عرفان در این کاروانسراها به عنوان خانقاه اقامت داشتند و مریدان را می‌پروراندند. همچنین در دوره‌های جنگ، رباط‌ها به عنوان سنگر و لبه جنگ توسط قشون نظامی استفاده می‌شدند. امروز با تغییر نحوه سفر و سرعت ماشین، ما معنای «سفر آهسته» را از دست داده‌ایم، اما بازخوانی آن دوران برای درک معنای راه و منزلگاه ضروری است.

افسانه راه ابریشم، چگونه جهان را به هم دوخت؟

* آیا این راه در طول جنگ‌ها و درگیری‌های گذشته تغییر کرده یا هیچ وقت بسته شده است؟

راه‌ها همواره دستخوش تغییر بوده‌اند؛ چه به دلایل طبیعی (سیل، زلزله) و چه انسانی. ما دو نوع راه داشتیم: راه‌های تجاری که مردمی بودند و بودجه‌شان از خود مردم تامین می‌شد (نیازی به همواری و عرض زیاد نداشتند چون برای چهارپایان بودند) و راه‌های نظامی که بودجه دولتی داشتند و برای عبور ارابه‌های جنگی ساخته می‌شدند که اغلب کوتاه‌مدت بودند. جنگ‌های بزرگ تمدنی می‌توانستند بخش‌هایی از راه‌های تجاری را برای قرن‌ها مسدود کنند. مثلاً پس از حمله مغول به ایران، بخش‌هایی از خراسان و ابرشهرهایی مثل نیشابور و بخارا خالی از سکنه شدند و تجارت در آن مسیرها از بین رفت.

* مهمترین جهانگردانی که به این راه اشاره کرده و از آن گذشتند چه کسانی هستند؟

جهانگردان قدیمی به این نام به عنوان «راه ابریشم» اشاره نمی‌کردند، بلکه راه را به نام مقصد می‌شناختند (مثلاً راه قزوین، راه تهران). با این حال، داده‌های ارزشمندی از آن‌ها داریم. از چینی‌ها می‌توان به «ژانگ چیان» (افسر نظامی قرن دوم پیش از میلاد که اسب را به چین معرفی کرد) و «شوان‌زانگ» (راهب بودایی) اشاره کرد. در میان تمدن ایرانی، «ابن‌فضلان» (که به شمال دریای خزر رفت)، «ناصرخسرو قبادیانی» (که برای آیین اسماعیلی به مصر سفر کرد)، «ابن‌بطوطه» و «مارکوپولو» از دیگر مسافران برجسته بودند. همچنین تجار یهودی در اروپا سفرنامه‌هایی از خود به‌جای گذاشتند که باید دوباره خوانده شوند.

* جهانگردی، سیاحی یا گردشگری در روزگار قدیم را می‌توان شغل دانست؟ با توجه به سختی سفر دلایل سفر رفتن امثال ابن بطوطه و سعدی و ناصر خسرو و... چه الگویی دارد؟

در گذشته مفهوم شغل به معنای امروزی برای سفر وجود نداشت، مگر برای کاروان‌سالاران. اما مسافرانی که سفرنامه‌هایشان باقی مانده، طیف خاصی بودند. دلیل سفرها ترکیبی از مذهب، خودشناسی و «موتور جستجوی آدم‌ها» برای کشف دنیای جدید بود. ناصرخسرو برای رسیدن به مرکز اسماعیلیه سفر کرد، اما دانش زیادی اندوخت. سعدی برای درس خواندن سفر کرد. ایده «زیارت» هم تقلیل‌یافته به دیدن مقبره نبود؛ بلکه دیدار با انسان‌های زنده (عالمان و قطب‌های صوفیه) بسیار اهمیت داشت. تجارت هم که بخش جدایی‌ناپذیر سفر بود و تنوع دلایل سفر در آن روزگار به مراتب بیشتر از امروز بود.

دبیرسرویس: #میثم_عربی

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید