یادداشت مهمان، هدی محمدی، فعال فرهنگی: راستش را بخواهید، مدتهاست به طور اتفاقی کتاب نخریدهام. دقیقتر بگویم از زمانیکه کتاب آنقدر گران شد که نباید به شانس و اقبال در خریدش اکتفا میکردم و لازم بود یکی دو نفر شهادت بدهند که کتاب خوبیست شاید برای خرید ترغیب شوم!
اما «چشمهای غزه» را خریدم! چرا؟ دو علت بیربط داشت!
آن روز برق دفترمان رفته بود. همکارم پیام داد که نیم ساعتی دیرتر بیا تا برق بیاید! من هم از ترس گرمای جانفرسای مرداد ماه به کتاب فروشی زیر پل کریمخان پناه بردم. کتاب فروشی برای یکی از نشرهای جریان روشنفکری است و دست کم در تصویر برند خود اعتقاد چندانی به مقاومت ندارد. دیدن «چشمهای غزه» در ویترین آن فروشگاه مرا مجاب به خریدنش کرد. در واقع در این خرید اتفاقی ناترازی انرژی و قطع برق و ناترازی عنوان کتاب و محل فروش به یک اندازه نقش داشتند.
من پلستیا عقاد را نمیشناختم. عکسش روی جلد بود و به چشمم آشنا آمد اما چیزی بیشتر از یک تصویر آشنا نبود. مثلا صفحهاش را دنبال نمیکردم، تا به حال ویدیویی از او ندیده بودم و از همه عجیبتر، تا به حال کتابی نخوانده بودم که نویسنده از خودم کوچکتر باشد. پلستیا متولد ۲۰۰۱ است. قلمش نسل زد را نمایندگی میکند.
ترکیب این قلم جوان با مفاهیم مقاومت کتاب را به نسخه منحصر به فردی تبدیل کرده. ویرایش کتاب کاستیهایی دارد، تا آن اندازه که به خواندن نسخه عربیاش فکر کردم! اما فهمیدم که اصل کتاب به زبان انگلیسی است. پلستیا خواسته تا روی مخاطب انگلیسی زبان اثر بگذارد و برای همین کتابش را به انگلیسی نوشته. من فکر میکنم این یکی از بیرحمانهترین نسخههای استعمار است. همین که برای توضیح آنکه استعمار دارد چه بر سرت میآورد این تو هستی که باید زبان استعمارگر را یاد بگیری که البته پلستیا خوب یاد گرفته و به زبان انگلیسی مینویسد و تولید محتوا میکند.
چشمهای غزه روایت مقاومت، تجاوز، نسل کشی، تحریم، قحطی از چشمهای دختریاست که سنش خیلی از سالهای اشغال کمتر است اما آرمان فلسطین در تک تک کلماتش زندهاست.
پلستیا دنبال استعاره و آرایه نیست، قلمش را به رخ نمیکشد تا خودش را نشان دهد، او چشمهایش را به ما به عاریت میدهد تا با آن به روزهای پس از هفت اکتبر نگاه کنیم. به فلسطینی بودن!
پلیستا جایی از کتاب میگوید: «فلسطینیها فقط قربانی نیستند. ما انسان هستیم. انسانهایی با امیدها، آرزوها، و حق برخورداری از زندگی صلح آمیز و شرافتمندانه». و در جای دیگری جمله دردآوری را مینویسد: «در جهانی زندگی میکنیم که فلسطینی بودن و زنده بودن تجمل است». میتوانم دهها جمله دیگر از پلیستا به این جملات اضافه کنم اما فکر میکنم این خیانت در حق کلمات اوست. کلماتی که باید تک تک و با حوصله خواند و در آن غرق شد. از کتابی که به طور اتفاقی خریدم و به خاطر این اتفاق از قطعی برق، از پل کریمخان و از فروشندهای که تنها کتاب باقی مانده در مغازه را از پشت ویترین برایم بیرون آورد، ممنونم.
دبیرسرویس: #میثم_عربی
قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.













دیدگاه